اقتصاد مرند-اقتصادی،اجتماعی وعلمی
ایمیل مدیر وبلاگ جهت ارتباط agheli88@yahoo.com

همراه عزیز سلام

به وب اقتصاد مرند خوش آمدید 

متشکرم که در استفاده از مطالب وب ذکر منبع را فراموش نمیکنید

ممنونم که با درج نظرات و ارسال ایمیل ما را در

بهبود کمی و کیفی مطالب کمک میکنید

agheli88@gmail.com 


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ توسط احمد عاقلي

نگاهی کلی به سیمای شهرمرند

Shah Abbasi caravanserai of Marand.JPG

برای مطالعه کامل سیمای شهر مرند ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی, مرند

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۲/۱۲/۲۶ توسط احمد عاقلي

کوهپیمایی بر فراز عینعالی بعد از باران دل انگیز تبریز

 

از راست: دوستان عزیزم آقایان دکتر عباس زاده،شکوری،وهابی،احمد،مصدق و دکترعهدی اقدم

 

 

اضافه کردن جعفری خرد شده قبل از اضافه کردن تخم مرغ لذت املت را چند برابر میکند

  

 
نحوه ای که روزتان را آغاز می کنید می تواند روی کل آن روز تــاثیـر بگـذارد...
 
هر روز را بایک لبخند،آرامش خیال،خونسردی و قلبی سرشار از قدردانی ازخدا آغاز کنید....
 
زندگی یعنی اعتماد کردن به احساسات، استفاده از فرصت ها، درس گرفتن از گذشته و درک اینکه همه چیز تغییر خواهد کرد. بیاموزید به همگان احترام بگذارید چون هر کسی درحال مبارزه با کارزار زندگیش است....
 
همه ما مشکلات، گرفتاریها و دغدغه های خود را داریم. اما در ورای آن کشمکشها، ناگفته های بسیاری پنهان است،هم برای من، هم برای شما، هم دیگران.....

 از گذشته فرار نکنید و آن را بپذیرید.

با خود مهربان باشید واشتباهات وغفلت هارابه خودتان ببخشید.

نگذارید ظلم وجفای دیگران درگذشته ازشما یک قربانی بسازد.

از گذشته فرار نکنید اما در گذشته هم غرق نشوید و

در سوگ روزهای خوب از دست رفته ننشینید

زندگی پیشکشی است برای شادمانی  ،

و لبخند زیباترین آرایش هرفرداست و مثبت اندیشی کلیدخوشبختی

قدر لحظه ها را بدانید زمانی می رسد که شما دیگر نمیتوانید بگویید جبران میکنم.

روز را با خنده شروع کنید تا زندگی با خنده در دستانتان شکوفا شود.

آنقدر آزاده باشیم که فرصتی به نگرانی ، آن قدربلند نظر که فرصتی به خشم ،

آن قدر قوی که فرصتی به ترس و آن قدر خوشبخت که فرصتی به بدبختی ندهیم.

 

یادمان باشد که لبخندمان را توى آیینه ها جا نگذاریم

dsc_0701.jpg


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۶/۰۶ توسط احمد عاقلي

 

داستان مرد میلیاردر و حضار در سالن
 
 
مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت:
 
ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟
 
همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و حرفاشو شروع کرد:
 
ـ با سه تا از رفیق های دوره تحصیل، یه شرکت پشتیبانی راه انداختیم و افتادیم توی کار. اما هنوز یه سال نشده، طعم ورشکستگی پنجاه میلیونی رو چشیدیم! رفیق اولم از تیم جدا شد و رفت دنبال درسش! ولی من با اون دو تا رفیق، به راهم ادامه دادم.
اینبار یه ایده رو به مرحله تولید رسوندیم، اما بازار تقاضا جواب نداد و ورشکست شدیم! این دفعه دویست میلیون! رفیق دوم هم از ما جدا شدو رفت پی کارش!
من موندم و رفیق سوم. بعد از مدتی با همین رفیق سوم، شرکت جدید حمل و نقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما به نیم میلیارد رسید! رفیق سوم مستاصل شد و رفت پی شغل کارمندیش!
توی این گیرودار، با همسرم تجارت جدیدی رو راه انداختیم و کارمون تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم اما یهو توی یه تصادف لعنتی، همسرمو از دست دادم! همه چی بهم ریخت و تعادل مالیمو از دست دادم! شرکت افتاد توی چاله ورشکستگی با دو میلیارد بدهی! شکست پشت شکست!
مدتی بعد پسر کوچیکم بخاطر تومور مغزی فوت کرد. چند سال بعد، ازدواج دوم داشتم که به طلاق فوری منجر شد! بالاخره در مرز پنجاه و هفت سالگی، با پسر بزرگم شرکت جدیدی زدیم با محصول جدید. اولش تقاضا خوب بود اما با واردات بی رویه نمونه جنس ما، محصولمون افت فروش پیدا کرد و باز ورشکست شدیم. هفت سال حبس رو بخاطر درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی گذروندم! و اموالمون همش مصادره شد! شکست ها باهام بودند و منم هنوز بودم!
به محض رهایی از حبس، باز کار جدیدی رو استارت زدیم و این بار موفق شدیم. شرکتمون افتاد توی درآمد و وضعمون خوب شد. من به سرعت و با یه رشد عالی، از چاله بدهی ها دراومدم. الان شرکت من ده شرکت وابسته داره و شده یه هلدینگ بزرگ، اونم با ده هزار پرسنل.
 
مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از حرف هاش، از حضار پرسید:
 
ـ همونطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان دادم. عذاب کشیدم. آیا کسی حاضر هست بازم مسیر منو طی کنه؟
 
هیچ کس دستشو بلند نکرد! مرد میلیاردر خنده بلندی کرد و سپس با گفتن یه جمله از پشت تریبون اومد پائین:
خیلی هاتون دوست دارید الان جای من باشید اما حاضر به طی کردن مسیر سختی نیستید که من طی کردم نیستید”.
 
************************************** 
ﺍﮔﻪ ﺗﻮ ﺷﻄﺮﻧﺞ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﺷﺎﻩ ﻧﺸﺪﯼ
ﺍﻭﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎﺵ ﮐﻪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﻣﺸﮑﻠﺎﺕ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﻣﯿﺰﺍﺭﻩ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺧﺮ ﻭﺯﯾﺮ ﺷﻪ!
ﺗﺎ ﺑﺘﻮﻧﻪ ﺷﺎﻩ ﻭ ﻣﺎﺕ ﮐﻨﻪ.
 
 
کاش یادمان باشد... با شکستن پای دیگران ما بهتر راه نخواهیم رفت!
کاش یادمان باشد... با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمی شویم!
کاش یادمان باشد... اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم،
با خدای او طرفیم.
 
و کاش... انسانها، انسان بمانند!

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۶/۰۳ توسط احمد عاقلي
 

 

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۶/۰۳ توسط احمد عاقلي

 

چگونه شوهر همسرش را دیوانه وار دوست داشته باشد؟

 

این گزارش در نشستی با زنی 50 ساله که با شوهرش سعادتمندانه می زیستند تهیه شده است .. !!!
از این زن در مورد راز خوشبختی  مداوم در طول این 50 سال سوال شد:
 
آیا مهارت در پخت غذا و یا زیبایی و یا داشتن فرزند و یا ...عامل شاد زیستن و خوشبختی است؟
 
 جواب داد:
دسترسی به سعادت زناشویی پس از توفیق خدا، به دست زن است ..
یک زن می تواند خانه اش را بهشت کند و برعکس ..
نگویید پول زن موجب سعادت است!
بسیاری از زنان ثروتمند بدبخت هستند و شوهران شان از آنها فرار میکنند ..
و نه داشتن فرزند! زنانی هستند ده بچه بدنیا آورده اند،
و شوهرانشان آنها را دوست ندارند و چه بسا طلاق هم بدهند...
و بسیاری از آنها در پخت و پز مهارت دارند، برخی زنان تمام روز را به آشپزی مشغولند اما باز
از بدرفتاری همسر خود شکایت دارند...
مصاحبه گر تعجب کرده بود و پرسید: پس راز سعادت چیست؟
 جواب داد:
وقتی شوهرم عصبانی می شود،  به سکوت آمیخته با احترام متوسل می شوم ..
سرش را با تمام تاسف پایین انداخت و گفت: نکند سکوت همراه با نگاه مسخره آمیز به شوهر کنی!!  شوهر زیرک است، می فهمد!! 
 
مصاحبه گر:
چرا شما  از اتاق بیرون نمی روی؟!
 جواب داد: هرگز ...
ممکن است فکر کند شما از او فرار میکنید و حاضر نیستید سخن وی را بشنوید ..
شما سکوت کرده و به تمام آنچه که او می گوید موافقت کنید تا آرام شود
سپس به او می گویم: سخن تان تمام شد؟ سپس برمی خیزم زیرا او پس از این عصبانیت، خسته میشود و نیاز به استراحت دارد ..
از اتاق بیرون می آیم و به کارهای خانه رسیدگی میکنم.
 
مصاحبه گر: چه کار می کنی
آیا باهاش قهر میکنی یا یکی دو هفته باهاش صحبت نمیکنی...؟
پاسخ داد: مراقب باشید..
این عادت بد
شمشیر دو لبه است..
هنگامی که یک هفته با همسر قهر کردی درحالیکه او نیاز به آشتی تو دارد، وضعیت بدتر و وخیم تر می شود..
ممکن است سقف خواسته هایش   به حدی افزایش یابد که به عناد و معاندت شدید متوسل شود!
 
مصاحبه گر: پس چه کار می کنی؟
 پاسخ داد: پس از یکی دو ساعت
"آب میوه"  یا "فنجان قهوه"ای را برایش حاضر میکنم  
وبه او میگویم: بفرما بنوش...چون واقعا او نیازمند چنین رفتاری است و به طور طبیعی با او صحبت میکنم
 
او از من می پرسد: عصبانی نیستی؟ ..
من می گویم: خیر!
او شروع به عذرخواهی می کند 
و با کلمات و سخنان زیبا با من سخن میگوید..
مصاحبه گر: آیا تصدیقش میکنی(حرفاشو باور میکنی)؟
 جواب داد: بله، البته، چرا که من خودم را باور دارم و احمق نیستم
آیا شما می خواهید من سخنانش را در حالت عصبانی بودنش باورم کنم
و زمانیکه آرام است سخنش را نپذیرم؟
گوینده گفت: و عزت خود را...؟!!
 
 جواب داد:
عزت و کرامت من در رضایت شوهرم و در آرامش ماست.
هیچ کرامت و خود بزرگ بینی بین زن و شوهر وجود ندارد ..! و شما تمام عمر خود را برای سعادتمندی، خوشحالی و آسایش او می گذرانی(و او نیز متقابلا...) 
 
لطفا ..
 
ارسال به تمام مردان و زنان ...
چگونه همسرتان را صدا بزنید؟
 
 
 
 
ویژه متاهل ها :
 
🍁 . هر کلمهای یک بار روانی و عاطفی دارد که در روح و فکر شنونده تاثیر میگذارد و این تاثیر به مرور زمان پایدار و ثابت میشود. در طول روز شاید بارها و بارها همسرتان را صدا بزنید، نحوه صدا کردن همسر میتواند وسیلهای برای ابراز عشق و محبت بین زن و مرد باشد، به شرط آنکه شرایط استفاده از آن را نیز بدانید.
 
🍁 . اگر انتظار دارید همسرتان به شما احترام بگذارد، باید با او محترمانه برخورد کنید تا او هم با شما همانطور برخورد کند. اگر همسرتان را محترمانه صدا کنید، به او احساس اعتماد به نفس میبخشید و این یکی از پایههای زندگی زناشویی است.
 
🍁 .تمرین شما از دوران عقد شروع میشود. شاید برای اولین بار گفتن کلماتی مثل "عزیز دلم، جانم، عشقم، نفسم و..." برای شما سخت باشد، ولی مطمئن باشید بعد از چند بار گفتن هر کدام، برایتان عادی میشود و هر دو از گفتن و شنیدن این کلمات لذت میبرید.
 
🍁.لحن شما موقع صدا کردن همسرتان به او میفهماند که یک گفتگوی عاشقانه منتظرش است یا یک دعوا! پس سعی کنید بر روی آرامش لحنتان و نحوه گفتن کلمات بیشتر تمرکز کنید.
 
🍁 . همسرتان یک درخت نیست! پس وقتی در مورد او صحبت میکنید از اسامی اشاره مثل "این" یا "اون" به کار نبرید! این کلمه های "ببین" و "الو" و "آهای" و اینا هم که دیگه نهایت بی فرهنگی رو میرسونه!شما به خودتون نگیرید!
 
🍁 . وقتی همسرتان شما را صدا میزند با علاقه به او جواب بدهید! مثلا به جای گفتن: "هااان!؟" یا گفتن یک "بله" خالی به او بگویید: "بله عزیزم"، "جان دلم" یا "جانم". مطمئن باشید در ازای احترام گذاشتن خودتان احترام می بینید.
 
در پایــــان اینکه...
 
با محترمانه رفتار کردن و صدا زدن همسرتان در واقع بذر احترام گذاشتن متقابل در روابط زناشویی را کاشتهاید که تا انتهای عمر میتوانید از آن بهره ببرید.
 
منبع: وب بهشت ما

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۳۱ توسط احمد عاقلي

 

حکیم و سخن چین

 
یکی نزد حکیمی آمد و گفت :
 
خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بدگویی کرده ؟؟؟
 
حکیم با تبسم گفت :
 
او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید ...
 
تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی و در قلبم فرو کردی ؟؟؟
 
یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنیها نباشیم ...
 

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ توسط احمد عاقلي

نظريه‌ اي براي توسعه ايران

30 ویژگی کره جنوبی از نظر دکترسریع القلم

 

محمود سریع القلم استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران 30 ویژگی کشور کره جنوبی را به رشته تحریر درآورده است.

به گزارش عصر ایران این سی ویژگی که در صفحه فیسبوک سریع القلم منتشر شده به این شرح است:

۱-با ۵۱ میلیون جمعیت، اقتصاد دوازدهم جهان و ۱/۱ تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی؛

۲-شهروندان ۲۲۰۰ ساعت در سال کار می‌کنند؛

۳-بالای ۳۰٫۰۰۰ دلار درآمد سرانه (۶۰ دلار در سال ۱۹۶۰)؛

۴-حمایت پایدار و همه جانبه هیأت حاکمه از تولیدکنندگان و شرکت‌های خصوصی؛

۵-بی کاری ۳/۲ درصد و تورم ۱/۳ درصد؛

۶-در هزینه کردن برای تحقیق و توسعه (R&D) از آمریکای شمالی و اروپای غربی بالاتر؛

۷-حداقل ۵ درصد رشد اقتصادی در ۴۵ سال گذشته؛

۸-شروع یک فعالیت اقتصادی: در سه مرحله و ۴ روز طول می‌کشد؛

۹-مبارزه با فقر و تحقیر تاریخی از طریق تولید ثروت؛

۱۰-پس‌انداز بالا و مصرف کم به عنوان فرهنگ فردی و سازمانی؛

۱۱-اول در جهان در دولت الکترونیک؛

۱۲-هشتم در جهان در استانداردهای بهداشت؛

۱۳-کره جنوبی یک کشور توسعه یافته محسوب می‌شود؛

۱۴-نیروی کار بسیار با انگیزه، پرکار و با انضباط؛

۱۵-در صدر تولیدکنندگان: کشتی قاره‌پیما، موبایل؛ صفحه LCD و تراشۀ حافظه؛

۱۶-اجماع فکری و استراتژی مشترک همه جریان‌های سیاسی و امنیتی درون حاکمیت نسبت به کره و آیندۀ آن؛

۱۷-رقیب سی‌لی‌کان‌ولی در نوآوری و فن‌آوری؛

۱۸-رقابت جدی با محصولات ژاپنی و چینی؛

۱۹-فرهنگ عمومی: اعتماد، راستگویی، تحمل بالا، تعامل، یادگیری و پرهیز از بدگویی؛

۲۰-نظام آموزشی فوق‌العاده کارآمد، حرفه‌ای و رقابتی؛

۲۱-نوآوری در فن‌آوری: مهم‌ترین بنیان رشد و توسعه اقتصادی؛

۲۲-شایسته سالاری نهادینه شده در بنگاه‌ها و دولت؛

۲۳-ده شرکت بزرگ خصوصی یک چهارم نیروی کار را استخدام کرده‌اند؛

۲۴-هیأت حاکمه به ندرت در رسانه‌ها حاضر می‌شود؛

۶۲-۲۵ درصد از زنان، شاغل هستند؛

۲۶-ارتباطات گسترده بین‌المللی و به ویژه آسیایی؛

۲۷-یادگیری، بهتر شدن و تغییر: کانون فرهنگ فردی و اجتماعی؛

۲۸-حداقل دخالت دولت در فعالیت‌های بخش خصوصی؛

۲۹-تشکل‌های مؤثر بخش خصوصی، کارگران و نویسندگان برای اثر گذاری بر سیاست‌های دولت؛

۳۰-اولویت جایگاه و آینده کره جنوبی بر هر موضوع دیگری چه در حاکمیت، چه در میان بنگاه‌ها و چه در میان شهروندان.


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۳۰ توسط احمد عاقلي

 

تفاوت مهم استراتژي آدمهای ثروتمند وآدمهای فقیر

 

بخشی از مطالب برگرفته از کتاب " اسرار ذهن ثروتمند " می باشد.

در این مبحث کلمه "ثروتمند" و "فقیر" تنها مربوط به زمینه مالی نیست بلکه در تمام ابعاد مربوط به زندگی بشری هست. چه بسیارآدمهایی هستند که ازنظرمالی غنی ولی در سایرابعاد زندگی ضعیف و فقیر هستند. هدف از ثروتمند بودن، داشتن تمام خصوصیات ونکات مثبت در کلیه ابعاد مختلف بشری هست.

 

تفاوت اول:

آدمهای ثروتمند معتقدند: من خودم زندگی خودم را می سازم.

آدمهای فقیرمعتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می آید.

تفاوت دوم:

آدمهای ثروتمند با هدف برنده شدن بازی می کنند.

آدمهای فقیر با هدف بازنده نشدن بازی می کنند.

تفاوت سوم:

افراد ثروتمند تعهد به ثروتمند شدن را دارند.

افراد فقیر آرزوی ثروتمند شدن را دارند.

تفاوت چهارم:

ثروتمندان گسترده و بزرگ می اندیشند.

فقیران محدود و کوچک می اندیشند.

تفاوت پنجم:

ثروتمندان بر روی فرصتها تمرکز می کنند.

فقیران بر روی موانع تمرکز دارند.

تفاوت ششم:

آدمهای ثروتمند افراد ثروتمند و موفق را دوست دارند.

آدمهای فقیر از ثروتمندان بیزارومتنفر هستند.

تفاوت هفتم:

ثروتمندان با آدمهای مثبت و موفق معاشرت می کنند.

فقرا با آدمهای منفی و شکست خورده معاشرت می کنند.

تفاوت هشتم:

ثروتمندان مشتاق تبلیغ خود و ارزشهایشان هستند.

فقیران اشتیاق به تبلیغ خود و ارزشهایشان ندارند.

تفاوت نهم:

آدمهای ثروتمند مشکلات خود را کوچک و حل شدنی می دانند.

آدمهای فقیر مشکلات خود را بزرگ و حل نشدنی می پندارند.

تفاوت دهم:

ثروتمندان گیرنده و درخواست کننده های عالی هستند.

فقرا گیرنده و درخواست کننده های ضعیفی هستند.

تفاوت یازدهم:

ثروتمندان ترجیح می دهند تا براساس نتایج و عملکرد پول دریافت کنند.

فقیران ترجیح می دهند تا براساس زمان و مدت پول دریافت کنند.

تفاوت دوازدهم:

ثروتمندان به " همه با هم" می اندیشند.

فقیران به" این یا آن " می اندیشند.

تفاوت سیزدهم:

ثروتمندان روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می کنند.

فقیران روی درآمد شغلی خودشان تمرکز دارند.

تفاوت چهاردهم:

آدمهای ثروتمند پولهایشان را بدرستی اداره و مدیریت می کنند.

آدمهای فقیر پولهایشان را نادرست اداره و مدیریت می کنند.

تفاوت پانزدهم:

ثروتمندان کاری می کنند که پول برای آنها کارکند.

فقیران طوری هستند که برای پول کار می کنند.

تفاوت شانزدهم:

ثروتمندان برخلاف ترسی که دارند اقدام می کنند.

فقیران به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند.

تفاوت هفدهم:

آدمهای ثروتمند همیشه درحال یادگیری و رشد هستند.

آدمهای فقیرفکرمی کنند که همه چیزرا می دانند.

 

منبع:سایت فوت98


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۶ توسط احمد عاقلي

ای زمین

 

ای زمین،چه زیبا و چه با ابهت هستی!

چقدر اطاعت تو از نور ،کامل و فروتنی تو از خورشید ، نجیب است!

چقدرپوشیدگی تو با سایه،ظریف وچقدر صورت تو پوشیده بانقاب تاریکی،جذّاب است .

آوازهای صبح تو چقدر شیرین و صداهای شامگاه تو چقدر هولناک است.

 

ای زمین، چقدر کامل هستی و چقدر پیر و قدیمی.

در دشت های تو راه می رفتم و از کوه های تو بالا می رفتم

و به غار های تو داخل می شدم.

 

پس دانستم خواب تو در دشت ، امنیت تو در کوه ، آرامش تو در درّه

، اراده ی تو در سنگ و سکوت تو در غار است.

 

پس تو ، تویی که با نیروی خود گشاده هستی ، با تواضع خود بالایی

و با بالا بودن خود پایین هستی. با صلابت خود نرمی ،

و با وجود اسرار و پوشیده های خود واضح و آشکاری .

به دریای تو سوار شدم و روز تو را گذراندم و نهر های تو را تعقیب کردم.

پس شنیدم که ابدیت با جزر و مد تو حرف می زد

و روزگاران میان تپه ها غم های تو را می سرود

و زندگی با مردم تو و در سراشیبی های تو راز و نیاز می کرد.

پس تو ، تو و زبان ابدیت و لب های آن ، و تار های روزگاران

و انگشتان آن و فکر زندگی و دلیل آن هستی.

 

بهار تو مرا بیدار کرد و به جنگل هایت برد ،

به آنجا که کوشش های تو به ثمره ها تبدیل می شوند .

 

پاییز تو مرا به تاکستان هایت برد ، آنجا که خون تو مانند شراب می ریزد

و زمستان تو مرا به خوابگاه تو برد،آنجا که پاکی تو مانند برف پراکنده میگردد .

پس تو ،تو معطر با بهارت،بخشنده با تابستانت،لبریز با پاییزت و پاک با زمستانت هستی.

 

و در شبی صاف در و پنجره های وجودم را باز کردم و باسنگینی طعم های خود

و گرفتار زنجیر خود پسندی ام خود به سوی تو آمدم.

 

دوستی تو با ستارگان آشکار است و آنها به تو لبخند می زنند .

پس از من زنجیرها و وزن هایم را کندی و دانستم که منزل جان ،

فضای توست و هوس های آن در هوس های توست و سلامتی تو

وخوشبختی او در غبار طلایی است که ستارگان آن را روی پیکر تو پراکنده می کنند.

در شبی ابری ، از غفلت و بی خبری خود خسته شده بودم ،

به قصد تو بیرون آمدم،پس تو را جباری ترسناک و مسلح به توفان یافتم می رانی

و ضعیف خود را با نیرومند خود رو برو می کنی .

 

پس دانستم که نظام بشر نظام توست و ناموس آنها ناموس تو

و سنن آنها سنن توست ، و آن کسی که با بادهایش آن چه را که از

شاخه هایش خشک شده خم نکند ، از دلتنگی می میرد

و آنکه تاول های خود را نمی درد و آنچه که از برگ هایش

کهنه گردیده است را نمی کَنَد ، از سستی نابود می شود

و کسی که آنچه را از گذشته اش مرده است را به کفن فراموشی نسپرد

، خود کفنی برای غم های گذشته خواهد بود .

ای زمین ، چقدر با گذشت هستی و تحمل و وقار تو چقدر زیاد است.

 

و چقدر مهربان هستی بر فرزندان برگشته از حقیقت خود که در

خیالات خود گم شده اند در میان آنچه به آن رسیده اند و آنچه در آن کوتاهی کرده اند .

ما ضجه می زنیم و تو می خندی.

ما می رویم و تو تکفیر می کنی .

ما کفر می کنیم و تو برکت می دهی.

ما آلوده می کنیم و تو تقدیس می کنی .

ما می خوا بیم و خواب می بینیم در حالی که تو خواب می بینی

در شب زنده داری همیشگی خود ، ما سینه تو را با شمشیر و نیزه

زخمی می کنیم و تو زخم های ما را با روغن و مرهم پر می کنی .

ما کف تو را استخوان و جمجمه می کاریم و تو از آن درختان خود

و صفصاف می رویانی .

ما در تو لاشه به امانت می گذاریم و تو بیابان های ما را از آب بسیار

پر می کنی و خاک خود را از خوشه پر می کنی .

ما صورت تو را با خون رنگ می کنیم و تو صورت های ما را

با آب بهشت شستشو می دهی.

ما عناصر تو را می گیریم تا از آنها توپ ها و ابزار مخّرب بسازیم

و تو عناصر ما را می گیری و از آن گل ها و زنبق ها به وجود می آوری .

 

صبر تو چقدر وسیع است زمین ، و چقدر انعطاف داری.

ای زمین تو چه هستی که هستی؟

آیا ذره ای از غباری که از میان پاهای خداوند به بالا بر آمد ،

وقتی که از شرق های عالم به غرب های آن به راه افتاد ،

یا شراره ای که از آتش ابدیت پرتاب شده است؟

آیا دانه ای هستی که در مزرعه ی ابدیت افکنده شدی

تا پوست خود را با مغز خود بشکافی و شاخه ای خداوندی شوی

و به آنچه در آن سوی  ابدیت است بالا روی.

آیا ثمره ای هستی که خورشید به آرامی آن را نور می دهد؟

آیا میوه ای در درخت معرفت هستی که عروق آن در اعماق ازلی فرو رفته است

و شاخه های آن به اعماق ابدیت صعود می کند؟

یا گوهری هستی که ماشین زمان آن را در دستان خدای مسافت گذاشته است؟

آیا کودکی هستی در آغوش فضا؟

یا پیرزنی هستی که از روزها و شب ها نگهبانی می کند

و از حکمت شب ها و روزها سیر شده است؟

ای زمین ! تو من هستی ، تو ادراک منی ، تو عقل من ،

خیال من و خواب های منی ، تو غفلت من و بیداری منی.

تو زیبایی در چشم منی و اشتیاق در قلب من و بقای همیشگی در روح منی .

ای زمین ، مغرور نشو اگر من نبودم تو نیز نبودی.

جبران خلیل جبران


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۲ توسط احمد عاقلي
 

 

۱۰ راه برای شاد شدن فوری

  

۱. در خانه تان تاب ببندید. هیچ چیز مفرح تر از داشتن یک تاب در حیاط خانه نیست. دوستان، همسایه ها و حتی غریبه ها ممکن است بیایند و بخواهند با شما بازی کنند. یک روز مادری با دو بچه کوچکش وارد خانه ما شدند. نمی توانستند من را ببینند اما من صدای زن را شنیدم که به بچه هایش می گفت، “نگاه کنید اینجا خانه همان زنی است که تاب دارد. اون خیلی زن باحالیه!”

۲٫ سنت های خودتان را داشته باشید. چرا باید  سبزی پلو با ماهی شب عید کنار همه اعضای خانواده را فقط یکبار در سال بخورید؟ همه همیشه می گویند، “بیشتر از اینها باید دور هم جمع شویم و از این مراسم ها داشته باشیم.” ما خودمان سه بار در سال همچنین مراسمی می گیریم و سبزی پلو با ماهی را با همه متعلقاتش که شب عید درست می کنیم، آماده می کنیم و کنار هم جمع می شویم و شبی خوب و خاطره انگیز برای خودمان درست می کنیم.

۳٫ شیرینی ای شکلاتی درست کنید و بی دلیل  آنها را به یک غریبه هدیه کنید. وقتی از منطقه امن خودتان بیرون بروید می توانید ارزشمندترین لحظات زندگی را برای خودتان بسازید. خاطره انگیزترین هدیه همیشه غیر منتظره ترین آنهاست. وقتی یک ظرف شیرینی شکلاتی به کسی هدیه کنید، لبخندی که روی لبهای فرد مقابل می نشیند واقعاً شگفت انگیز است. آنجاست که می توانید کلی با آن غریبه حرف بزنید و بخندید و لحظاتی را بسازید که هیچکدامتان فراموشتان نشود.

۴٫ خودتان را مسخره کنید و بخندید. دفعه بعد که کاری خجالت آور انجام دادید آن را پنهان نکنید. آن را برای دوستان و اعضای خانواده تعریف کنید و با هم دقایقی را بخندید و شاد باشید.

۵٫ بزرگترین و پرسر و صداترین مشوق خود باشید. من نامه ای برای خودم نوشتم و در آن همه خصوصیات و ویژگی های خوبم را یادداشت کردم و توضیح دادم چرا می توانم دوست خیلی خوبی برای هر کسی که دنبال دوست است، باشم. اول خجالت می کشیدم که از خودم تعریف کنم اما اگر خودم خودم را تحسین نکنم چطور می توانم از دیگران انتظار داشته باشم ویژگی های خوب من را ببینند؟

۶٫ اجازه ندهید آتش نشان زیرتختتان خانه کند. چه می شد “اگرها” را دور بریزید. اگر قرار است ساعت ۳ نصفه شب آتش سوزی برایتان اتفاق بیفتد، باید تمرین کنید (مثل تمرین های استفاده از کپسول آتش نشانی که در مدرس انجام می دادیم درحالیکه جایی آتش نگرفته بود). وقتی دچار ترس یا اضطراب می شوید، من همیشه این جمله را به یاد می آورم، “یک نفر باید وقتی بچه بودم این را به من می گفت.” این شعار هیچ ارتباطی به ترس من ندارد اما باعث می شود چرخه های نگرانی من متوقف شوند چون قبل ازاینکه بحران پیش بیاید من آن را تمرین کرده ام.

۷٫ کهنه ها را دور بریزید تا جا برای چیزهای جدید داشته باشید. من در یک خانه قدیمی زندگی می کنم. شاید رمانتیک به نظر برسد و البته هم اینطور است اما تازمانیکه بخواهید جایی برای نگه داشتن چیزی پیدا کنید. فقط با داشتن چهار کمد کوچک و نبود انباری هر چیزی جای خودش را دارد. قاعده ای که دنبال می کنم این است که اگر چیز جدیدی بخرم، یک چیز قدیمی را باید دور بیندازم. این فرمولی است که باعث می شود بتوانم زندگیم را متعادل و متوازن نگه دارم چون باعث می شود این سوال را از خودم بپرسم، “واقعاً چه چیزی برایم مهم است؟”

۸٫ شکافهای شخصیتتان را قبول کنید. من فهمیده ام که من کمی عجیب هستم. شخصیت من جنبه های گیج کننده ای دارد و گاهی اوقات می بینم که دلم می خواهد دور بریزمشان. اما بعد یاد این قسمت از یکی از ترانه های لئونارد کوهن می افتم که میگوید، “هر چیزی شکاف هایی دارد که از همانجا نور وارد آن می شود.” پس بااینکه ممکن است خیلی ها این جنبه های خاص شخصیت من را شکاف هایی در شخصیم بدانند، آن نوری که از آن شکاف ها واردم می شود باعث می شود فردی خلاق و به نظر خودم جالب باشم.

۹٫ برای یکی یادداشت بگذارید. وقتی کاری کنید که یکی از دوستانتان بفهمد که به او فکر می کرده اید باعث می شود لبخندی روی لبهای او و البته خودتان بیاورد. خیلی وقت ها ایمیل های کوتاهی مثل این به دوستانم می زنم، “دیروز که برای خرید رفته بودم یک بلوز آبی خیلی خوشگل دیدم، من را یاد بلوزی که پارسال برای ناهار بیرون رفته بودیم پوشیده بودی انداخت. آبی خیلی به تو می آید سعی کن بیشتر آبی بپوشی!” شاید وقتی ایمیل را بفرستم احساس عجیبی به من دست بدهد اما نوشتن آنها لبخندی روی لبهایم می آورد و می دانم برای دوستم هم همینطور است.

۱۰٫ اشکالی ندارد اگر گاهی اوقات قوانین را بشکنید. قانونی که موقع بچگی در خانه ما بود این بود، “اگر کاری را شروع کردی باید تمامش کنی.” به خاطر همین بود که همیشه در کتابخانه کتاب های نازک را برای خواندن انتخاب می کردم. اما الان که بزرگ شده ام اگر کتابی را دوست نداشته باشم خیلی راحت دست از خواندن آن بر می دارم. خیلی وقت ها هم کمی از اول کتاب می خوانم، کمی از آخر آن و کمی از وسط.این کتاب متعلق به خودم است چرا نباید اینکار را بکنم؟ هیچ قانونی وجود ندارد. برای این آن کتاب را می خوانم که از آن لذت ببرم پس هر طور که بیشترین لذت را ببرم آنرا می خوانم.

 


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۸ توسط احمد عاقلي

 مسابقه‌ی قورباغه‌ها

 

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي کوچک تصميم گرفتند که با هم مسابقه ي دو بدهند.هدف مسابقه، رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بودجمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند ...و مسابقه شروع شد ...

راستش، کسي توي جمعيت باور نداشت که قورباغه هاي به اين کوچيکي بتوانند به نوک برج برسند ..
اين جملات از لابلاي جمعيت به گوش مي خورد : 
اوه,عجب کار مشکلي !!'
'اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند!!"
'هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست....برج خيلي بلند ه !'
قورباغه هاي کوچيک يکي يکي شروع به افتادن کردند ...
ولي بعضي از آنها، هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند ...
جمعيت حاضر، باز هم با هم زمزمه ميكردند : "'خيلي مشکله!!!هيچ کس موفق نمي شه !'
و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته و از ادامه دادن منصرف مي شدند...
ولي از بين همه ي آنها، فقط يکي به رفتن ادامه داد ... بالا, بالا و باز هم بالاتر ...
اين يکي نمي خواست منصرف بشه اين قورباغه ي کوچولو، بعد از تلاش زياد تنها نفري بودکه به نوک رسيد !
بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين کا ر را انجام داده و بنابراين،  از او پرسيدند که چطور به نوک برج رسيد و راز اين موفقيت در چه چيزي بوده است؟
و مشخص شد که ...برنده ي مسابقه کر بوده !!!
نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينست که :

هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس کننده ي ديگران گوش ندهيد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما را  ميگيرند ...

چيز هايي که از ته دلتان و آرزويتان بوده است !هميشه به قدرتکلمات فکر کنيد چون هر چيزي که مي خوانيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثير ميگذارد ...

پس هميشه مثبت فکر کنيد !و بالاتر از آن کر بشويد هر وقت کسي خواست به شما بگويد که به آرزوهايتان نخواهيد رسيد !

و هميشه باور داشته باشيد كه من به همراه خداي خودم، همه کار مي توانم انجام بدهم...


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

 

چهار كلید موفقیت شغلی

  

چهار كلید موفقیت شغلی وجود دارد كه می تواند شما را به شخص با ارزشتری تبدیل كند، توانایی های شما را مؤثرتر عرضه می كنند و شما را در حرفه خود با سرعت بیشتر به موفقیت برساند. این چهار كلید عبارتند از: تخصص، تمایز، تقسیم بندی و تمركز.

1ــ تخصص عبارت است از توانایی شما در بكار بستن استعدادتان آنهام در قسمتی حیاتی كه برای كمپانی شما یا مشتریانتان ارزشمند است. انتخاب این قسمت كه در چه زمینه ای تخصص داشته باشید در موفقیت بلند مدت شما بسیار را تعیین كننده است. شما در چه زمینه ای تخصص و مهارت دارید؟

2ــ تمایز عبارت است از اینكه چگونه خود را در یك یا چند زمینه كه تخصص دارید یا كارایی شما بهتر است برتری خود را نشان دهید. توانایی شما در متمایز كردن خود براساس كیفیت كار بالا بسیار مهم و كانون فعالیت شغلی شماست. همانطور كه یك سازمان باید حداقل در یك زمینه برتری داشته باشد تا رونق لازم را پیدا كند. شما هم به عنوان یك فرد باید حداقل در یك زمینه كاری برتر باشید. اگر از كارفرما یا كارمندان شما درباره شما بپرسند:«برتری او در چه زمبنه ای است؟» آنهاچه جوابی در مورد شما خواهند داد؟ در كدام قسمت كار شما برجسته هستید؟چه كاری را بهتر از هر كسی انجام می دهید؟ چه كاری را اگر شما انجام دهید سود زیادی نصیب سازمان شما می شود.

اگر تاكنون در حرفه خود یك زمینه را مشخص نكرده اید تا در آن بهترین باشید، باید زودتر اقدام كنید. به توانایی خود و احتیاجات سازمان و مشتریان خود توجه داشته باشید چگونه باید باشد؟ چگونه می توانست باشد؟ نقشه شما برای تبدیل شدن به فردی برجسته در حرفه خود چیست؟ و چگونه میزان برتری خود را چه از نظر دانش و چه از نظر مهارت در یك زمینه كاری اندازه می گیرید؟ این اندازه گیری استاندارد شما را برای كارایی نشان می دهد. بهترین بودن در یك زمینه مهم از شغل و حرفه شما بیشتر از هر چیزی به پیشرفت شما كمك می كند.

3ــ تقسیم بندی عبارتست از توانایی شما در مشخص كردن افراد و سازمانهایی كه سود بیشتری برای شما دارند. نحوه كار بدین صورت است كه شما به طور واضح مهمترین مشتریان خود را مشخص می كنید. و برای جلب رضایت این گروه خاص از مشتریان تصمیم گیری می كنید.

اغلب شما می توانید خط مشی شغلی خود را با توجه به نیاز مشتریان مهم برای ساختن آینده تغییر دهید.

4ــ تمركز عبارتست از توانایی شما در تمركز ذهنی برای روی خدماتی است كه برای آن شخص یا سازمان اهمیت دارد.

این چهار استراتژی (تخصص، تمایز، تقسیم بندی و تمركز) نقطه كانونی حیاتی برای رسیدن به دست آوردهای فوق العاده در سازمان و حرفه شماست.

از خود بپرسید:« كدام مهارت است كه اگر آن را در خود تقویت كنید بیشترین اثر مثبت را در حرفه شما به جا می گذارد؟ پاسخی كه به این سؤال می دهید را به عنوان یك هدف بنویسید و برای آن یك ضرب العجل تعیین كنید.برای خود طرح و نقشه داشته باشید و برای رسیدن به هدف پر تلاش باشید تا بر آن نائل شوید. این كلید واقعی رسیدن به موفقیت شغلی است.

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۵ توسط احمد عاقلي

 

يك خاطره شگفت انگیز از استاد

 

کلاس اول یزد بودم سال1340،وسطای سال اومدیم تهران
یه مدرسه اسمم را نوشتند
شهرستانی بودم، لهجه غلیظ یزدی و گیج از شهری غریب
ما کتابمان دارا آذر بود ولی تهران آب بابا
معظلی بود برای من ، هیچی نمی فهمیدم
البته تو شهر خودمان هم همچین خبری از شاگرد اول بودنم نبود ولی با سختی و
بدبختی درسکی می خواندم
تو تهران شدم شاگرد تنبل کلاس
معلم پیر و بی حوصله ای داشتیم که شد دشمن قسم خورده ی من
هر کس درس نمی خواند می گفت:می خوای بشی فلانی و منظورش من بینوا بودم
با هزار زحمت رفتم کلاس دوم
آنجا هم از بخت بد من، این خانم شد معلممان
همیشه ته کلاس می نشستم و گاهی هم چوبی می خوردم که یادم نرود کی هستم!!
دیگر خودم هم باورم شده بود که شاگرد تنبلی هستم تا ابد
کلاس سوم یک معلم جوان و زیبا آمد مدرسه مان
لباسهای قشنگ می پوشید و خلاصه خیلی کار درست بود، او را برای کلاس ما گذاشتند
من خودم از اول رفتم ته کلاس نشستم
میدانستم جام اونجاست
درس داد، مشق گفت که برا فردا بیاریم
انقدر به دلم نشسته بود که تمیز مشقم را نوشتم
ولی می دانستم نتیجه تنبل کلاس چیست
فرداش که اومد، یک خودنویس خوشگل گرفت دستش و شروع کرد به امضا کردن مشق ها
همگی شاخ در آورده بودیم آخه مشقامون را یا خط میزدن یا پاره می کردن
وقتی به من رسید با ناامیدی مشقامو نشون دادم
دستام می لرزید و قلبم به شدت می زد
زیر هر مشقی یه چیزی می نوشت
خدایا برا من چی می نویسه؟
با خطی زیبا نوشت : عالی
باورم نمی شد بعد از سه سال این اولین کلمه ای بود که در تشویق من بیان شده بود
لبخندی زد و رد شد
سرم را روی دفترم گذاشتم و گریه کردم
به خودم گفتم هرگز نمی گذارم بفهمد من تنبل کلاسم
به خودم قول دادم بهترین باشم...
آن سال با معدل بیست شاگرد اول شدم و همینطور سال های بعد
همیشه شاگرد اول بودم
وقتی کنکور دادم نفر ششم کنکور در کشور شدم و به دانشگاه تهران رفتم
 
یک کلمه به آن کوچکی سرنوشت مرا تغییر داد
 
 
چرا کلمات مثبت و زیبا را از دیگران دریغ می کنیم
 
به ویژه ما مادران، معلمان، استادان، مربیان...
 
 
يك خاطره از
استاد محمد شاه محمدي
استاد مديريت و روانشناسى
 

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۵ توسط احمد عاقلي

        

 

 

                                   

 

  

عصر تلخ
 

فصل اول :

روزگاري خانه هامان سرد بود

بردن نفتِ زمستان درد بود

يک چراغ والور و يک گِرد سوز

زيرکرسي بالحافي دست دوز

خانواده دور هم بودن همه

در کنار هم مياسودن همه

روي سفره لقمه ناني تازه بود

روي خوش درخانه بي اندازه بود

گربراي مرد ، زن نامرد بود

صدتفاوت بين زن تامرد بود

آن قديماعاشقي يادش بخير

عطروبوي رازقي يادش بخير

عصرپست وتلگراف ونامه بود

روزگارخواندن شه نامه بود

تبلت و لپ تاپ و همراهی نبود

عصر دلتنگی و بی تابی نبود

...................

فصل دوم :

قلبهامان اندک اندک سرد شد

رنگ وروي زندگيمان زرد شد

بيني ِخيلي کِسا باطل شدند

باپروتز بعضيا خوشگل شدند

عصرساکشن آمدولاغرشديم

درخيال خودچقد بهترشديم

ميوه هم گلخانه اي شدعاقبت

آب هم پيمانه اي شد عاقبت

...................

فصل سوم :

عصر نت شد،عصر پي ام، عصرچت

عصر ايرانسل، فراواني خط

عصر آدم هاي بد ،

بي مايه شارژ

عصر تلخ خود فروشي با يه شارژ

عصر مرفين و ترامادول.. دوا

با کراک و شيشه رفتن به فضا

عصر آقايان آرايش شده

عصر خانمهاي پالايش شده

واي بر اين عصر تلخ بي کسي؛

عصر تلخ استرس...

دلواپسي....

   به کجا میرویم اینچنین.......؟.؟؟؟!!!!!

شعر از امجد زمانی 
 
با تشکر از استاد جمشید دانشور

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۴ توسط احمد عاقلي

هشت سطح آگاهی
 
 
در سطح آگاهی اول، شخصی که عملی اشتباه را انجام می دهد؛ اصرار دارد که عمل او درست بوده و دیگران را محکوم می کند. این شخص به خاطر اعتقاد عمیق برای انجام عمل اشتباه خود از انجام هیچ کاری پروا نداشته و دست به انجام هر کاری می زند تا عملش را به کرسی نشاند.
 
در دومین سطح آگاهی شخص پس از انجام عمل اشتباه خود، پی به اشتباه خود برده و از درون احساس پشیمانی می کند ولی این پشیمانی را بروز نمی دهد.
 
در سومین سطح آگاهی شخصی در حین انجام عمل اشتباه خود، پی به اشتباه خود برده و دیگر آن را ادامه نمی دهد. شخص قادر به کنترل احساسات و افکار خود می باشد.
 
در چهارمین سطح آگاهی شخص قبل از انجام عملی اشتباه متوجه آن عمل شده و آن را انجام نمی دهد.
 
در پنجمین سطح آگاهی شخص خود عمل اشتباهی انجام نمی دهد ولی اعمال اشتباه دیگران موجب آزار و خشم او می شوند.
 
در سطح آگاهی ششم شخص عمل اشتباهی انجام نمی دهد و با دیدن اعمال اشتباه دیگران احساس ترحم و دلسوزی نسبت به آنها می کند.
 
در سطح آگاهی هفتم. شخص عمل اشتباهی انجام نمی دهد و  دیگران را نیز قضاوت نمی کند.
 
سطح آگاهی هشتم همان عشق است.
  

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۳ توسط احمد عاقلي

 

خطوط تاثیرگذار



به زندگی فکر کن! ولی برای زندگی غصه نخور. دیدن حقیقت است ، ولی درست دیدن ، فضلیت.

ادب خرجی ندارد .ولی همه چیز را میخرد.

با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنیا آمدی .مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش.

شاید فردایی نباشد. شاید فردایی باشد اما عزیزی نباشد...

ﭼــﻪ ﺣﻘﯿــﺮﻭﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳــﺖ ﺁﻥ ﮐﺴــﯽ ﻛــﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩﻣﻐــﺮﻭﺭﺍﺳﺖ !

ﭼــﺮﺍ ﻛـــﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧــﺪ ﺑﻌــﺪ ﺍﺯ ﺑــﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧــﺞ ، ﺷــــﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑــﺎﺯ ﻫـﻤــﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒــﻪ ﻗــــﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧـــﺪ.

جایگاه شاه وگدا  دارا وندار قبراست

تقواست که سرنوشت ساز است...

براے رسیدن به کبریا باید نه "کبر"داشت نه "ریا"....مواظب باشیم

که " تقوا" ، بایک "تق" ، "وا" نرود.....

 

"دکتر الهی قمشه ای"


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۲ توسط احمد عاقلي

 

خطوط تاثیر گذار

 

ﺍﮔﺮ می خوﺍﻫﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﺪ

ﺣﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮔﺮﻩ ﻧﺰﻥ

ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ ...

ﺗﻮ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻫﻢ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﺖ

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟

ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﺳﺮﺍﻏﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﯿﺮﯼ!

ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻟﻮﺱ ﮐﻨﯽ، ﻧﻪ ﻫﺮﮔﺰ

ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﯼ ﺳﺮﺍﻍ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ

ﺩﺭ ﺍین صورت ﯾﺎ ﺩﻟﺘﻨﮕﺖ می شوند ﻭ ﯾﺎ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ می کنند!

ﺍﮔﺮ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﻭ ﻧﮕﺮﺍﻧﺖ ﺷﺪﻧﺪ ﻗﺪﺭﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ

ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻗﯿﻤﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﺪﻩ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

ﻭ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ، به رﺍﺣﺘﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﺸﺎﻥ ﮐﻦ ... ﺍﯾﻨﺎﻥ ﻫﻤﺎن هاﯾﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺗﺮﺱ ﺭﺍ ﺑﻪ

تو ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ!

ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻋﺪﻡ ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﺗﺎﺋﯿﺪ

ﺁن ها ﺑﺎﺑﺖ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯼ ﺭﻭﺣﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻬﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻘﺪ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

گویا ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺁن ها ﺑﺪﻫﮑﺎﺭﯼ

ﻭ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﺱ ﺩﺭ ﻧﺎﺧﻮﺩﺁﮔﺎﻫﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺭﺍﺿﯿﺸﺎﻥ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﯼ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﻧﯿﺴﺖ

 

"دکتر الهی قمشه ای"


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۱۱ توسط احمد عاقلي

 

گاهی خودت را مثل یک کتاب ورق بزن

 

انتهای بعضی فکرهایت نقطه بگذار که بدانی باید همان جا تمامشان کنی

بین بعضی حرف هایت کاما بگذار که بدانی باید با کمی تامل ادایشان کنی

پس از بعضی رفتارهایت هم علامت تعجب و آخر برخی عادت هایت نیز علامت سوال بگذار

تا فرصت ویرایش هست خودت را هر چند شب یک بار ورق بزن...

حتی بعضی هز عقایدت را حذف کن...اما بعضی را پر رنگ ...

هرگز هیچ روز زندگیت را سرزنش نکن....

روز خوب به تو شادی میدهد،روز بد به تو تجربه

و بدترین روز به تو درس میدهد.....

فصل ها برای درختان هر سال تکرار میشود ،

اما فصل های زندگی انسان تکرار شدنی نیست ...

تولد...کودکی...جوانی...پیری و دیگر هیچ...

تنها زمانی صبور خواهی شد که صبر را یک قدرت بدانی نه یک ضعف !

آنچه ویرانمان میکند روزگار نیست ،حوصله کوچک و آرزو های بزرگ است...!

 

(اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَىٰ بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسِیبًا)

 بخوان کتابت را امروز توبرای حسابرسی ازخودت کافی هستی...

 ( سوره إسرا : 14)

 

روزهایتان پر از آرامش....


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۰۹ توسط احمد عاقلي

 

کوسه ای برای شاد کردن زندگی

 

ژاپنی ها همواره عاشق ماهی تازه هستند. ولی آب نزدیک ژاپن برای چند دهه ماهی زیادی نداشت. بنابراین برای فراهم کردن غذای ژاپنی ها ، قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافتی بیشتر از قبل را طی می کردند. هرچه ماهیگیران دورتر می رفتند، بیشتر طول می کشید تا ماهی بیاورند. اگر برگشتشان بیشتر طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبود.

برای حل این مشکل، شرکتهای ماهیگیری فریزرهایی را در قایقهایشان نصب کردند . آنها ماهی های به دست آمده را در فریزر قرار می دادند. فریزرها این امکان را فراهم می کرد که قایقها دورتر بروند و بیشتر بمانند. ولیکن ژاپنی ها توانستند به تفاوت بین ماهی تازه و منجمد پی ببرند و آنها مزه ماهی منجمد را دوست نداشتند. قیمت ماهی منجمد کاهش پیدا کرد.

بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی نصب کردند. آنها ماهی میگرفتند و درون مخزن قرار می دادند. ماهی ها پس از کمی تحرک، خسته می شدند و مزه تازه بودن خود را از دست می دادند. صنعت ماهیگیری دچار بحران قریب الوقوعی شد. ولی امروزه آنها ماهی های تازه به ژاپن می فرستند. چطور توانستند مدیریت کنند؟ برای اینکه طعم ماهی تازه بماند، شرکتهای ماهیگیری ژاپنی هنوز ماهی ها را در مخزنها قرار میدهند ولی با یک کوسه کوچک.
ماهی ها تقلا می کنند و از اینرو دائما در حال حرکتند. تلاشی که می کنند باعث می شود آنها تازه و سرحال باشند.

تاحالا به این پی بردید که برخی از ما در استخر زندگی می کنیم ولی بیشتر مواقع خسته و کسل هستیم؟ اساسا در زندگی ما، کوسه ها چالش های تازه ای هستند که ما را فعال نگه می دارند. اگر شما مدام در تکاپو باشید، شاد خواهید بود. تلاشهایتان است که شما را پر انرژی نگه می دارد. در وضعیتی از سکون موفقیت را کسب نکنید و به آن شاد نباشید.

شما منابع، مهارتها، و توانایی هایی را برای ایجاد این تفاوت دارید. کوسه ای را درون مخزنتان قرار دهید و سپس خواهید دید که واقعا چقدر می توانید پیش بروید.

سایت ویسگون


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۹۴/۰۵/۰۶ توسط احمد عاقلي

 

بخشش:کینه ها و تلخی ها را دور بریزید

 

وقتی کسی که دوستش دارید اذیتتان می‌کند، می‌توانید خشم، عصبانیت و حس انتقام‌جویی از او را در دلتان نگه دارید -- یا اینکه او را ببخشید و از آن ماجرا بگذرید.

تقریباً همه آدمها با رفتار یا حرف کسی ناراحت شده‌اند. شاید مادرتان از سبک بچه‌داری شما ایراد گرفته باشد، همکارتان در یک پروژه از شما سوءاستفاده کرده و یا همسرتان به شما خیانت کرده باشد. این زخم‌ها ممکن است احساسات عصبانیت، تلخی و یا حتی کینه و انتقام را همیشه در قلب شما نگه دارد اما اگر بخشش را تمرین نکنید، ممکن است کسی که بیشتر آسیب می‌بیند خودتان باشید.

با تمرین بخشش، می‌توانید آرامش، امید، قدرشناسی و لذت را نیز تجربه کنید. بخشش به شما در مسیر سلامت جسمی، احساسی و معنوی کمک شایانی می‌کند.

بخشش چیست؟

به طور کلی، بخشش تصمیم برای رها کردن خشم و افکار انتقام‌جویی است. عملی که باعث آزار و اذیت شما شده است همیشه بخشی از زندگی‌تان خواهد ماند اما بخشش فشار آن بر شما را کمتر کرده و کمکتان می‌کند بر قسمت‌های مثبت زندگی متمرکز شوید. بخشش حتی می‌تواند منجر به احساس درک، همدردی و محبت برای فردی باشد که به شما آسیب رسانده است.

بخشش به این معنا نیست که تقصیر و مسئولیت آن فرد برای آسیب زدن به خودتان را انکار می‌کنید و یا کار اشتباه او را توجیه کرده یا کم می‌شمارید. می‌توانید بدون توجیه عمل آن فرد، او را ببخشید. بخشش آرامشی به همراه دارد که کمکتان می‌کند به زندگیتان ادامه دهید.

بخشیدن کسی چه فوایدی دارد؟

دور ریختن کینه‌ها و تلخی‌ها راه را برای محبت و آرامش باز می‌کند. بخشش فواید زیر را برایتان به دنبال خواهد داشت:

  • روابط سالم‌تر
  • سلامت روانی و معنوی بالاتر
  • اضطراب، استرس و دشمنی کمتر
  • فشارخون پایین‌تر
  • علائم افسردگی کمتر
  • خطر کمتر برای روی آوردن به مشروبات الکلی و موادمخدر

 

برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۰۴ توسط احمد عاقلي

 

خلاصه موج سوم الوین تافلر 

مجموعه اي كه در زير آورده مي شود تنها به نكات مهم و كليدي كتاب اشاره خواهد داشت و مثالهاي جالب، حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظرات و تحليل هاي خود آورده، حذف شده است. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب كتاب و مفاهيم عميق آن نيست. اميد دارم آنچه به طور خلاصه آورده مي شود بتواند در خوانندگان عزيز و محترم – بويژه دانشجويان و دانش آموختگان كه آينده سازان كشور عزيزمان هستند –احساس شيفتگي نسبت به مطالعه اصل كتاب و ساير كتابهاي اين نويسنده ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر، به استقبال فرداهاي بهتر بروند.


قسمت هايي از يادداشت مترجم :

· موج سوم خواننده را در گستره اي وسيع از داده ها و عقايد و مسائل تازه قرار مي دهد، به نحوي كه او را در تحليل و درك آنچه در اين جهان آشفته مي گذرد ياري مي كند.

· موج سوم بينش ما را نسبت به خودمان و جهان اطرافمان دگرگون خواهد ساخت. جامعه نگري خاص نويسنده تركيبي تكان دهنده از همه موضوعات ميباشد كه بنيادي ترين فرضيات ما را متحول مي سازد.

· موج سوم بر اين مفهوم بنا شده كه تاريخ بشر دو انقلاب ( موج ) را پشت سر گذاشته، انقلاب كشاورزي و انقلاب صنعتي و اكنون در آستانه سومين آن، يعني انقلاب الكترونيك قرار داريم.

· موج سوم توجه مارا نه به اهميت نظم،بلكه به اهميت بي نظمي وتصادف درتكامل پديده ها معطوف ميدارد.
خروس
16-07-07, 21:10
قسمت هايي از پيشگفتار كتاب :

موج سوم به كساني تعلق دارد كه فكر مي كنند داستان بشري به انتها نرسيده و تازه آغاز شده است.

امروزه موجي قوي، بخشي عظيم از جهان را فرا گرفته و دنيايي عجيب و تازه براي كار و تفريح، ازدواج و پرورش اطفال، يا بازنشستگي خلق كرده است. در اين فضاي گيج كننده، بازرگانان برخلاف جريانهاي نامنظم اقتصادي شنا مي كنند. سياستمداران دائما شاهد نوسانات محبوبيتشان در ميان مردم هستند. دانشگاهها، بيمارستانها و ديگر سازمانها نااميدانه با تورم درجنگند.سيستمهاي ارزشي درهم مي شكنند و فرو مي ريزند. در همان حال قايق نجات خانواده و كليسا و دولت با موانع و امواج خروشان در ستيزند. 

با نظري سطحي به اين تحولات خشونت آميز، مي توان علائم بي ثباتي و فاجعه را مشاهده كرد. ولي با يك ديد وسيعتر حقايق بسياري بر ما روشن خواهد شد و به وجود جرياني ديگر پي خواهيم برد. تحليل خود را چنين آغاز مي كنيم : بسياري از تغيير و تحولات كنوني مستقل از هم و تصادفي نيستند و همه جزئي از يك پديده گسترده ترند. يعني غروب تمدن صنعتي و طلوع تمدني نوين. تا زماني كه به اين رخدادها به صورت تغييرات مجزا بنگريم و وسعت و معني آنها را ناديده بگيريم، قادر نخواهيم بود براي آنها پاسخهاي منسجم و كارسازي پيدا كنيم. در اين صورت به عنوان افراد، تصميمات شخصي ما بدون هدف يا خويشتن باخته باقي خواهد ماند. و به عنوان دولتها، از منجلاب بحراني به بحران ديگر مي افتيم و بدون برنامه، بدون اميد و بدون بينش به سوي آينده پيش خواهيم رفت. موج سوم كتابي است تركيبي در چهارچوبي وسيع. تمدن كهن كه بسياري از ما در آن پرورش يافته ايم را توصيف مي كند.و تصويري دقيق و جامع از تمدن نوين كه در حال شكوفايي است ارائه مي دهد. اين تمدن جديد و عميقا انقلابي كليه پيش فرضهاي كهنه، روشهاي كهنه تفكر، فرمولهاي قديمي و ايدئولوژيها را دگرگون خواهد ساخت. همانطور كه به كشف روابط تازه اي كه در حال شكل گرفتن هستند مي پردازيم – رابطه بين الگوهاي متحول انرژي و اشكال جديد خانواده – ناگهان متوجه مي شويم كه بسياري از همان شرايط كه بزرگترين مخاطرات امروز را ايجاد كرده اند – مانند نابودي در جنگ هسته اي، ركود اقتصادي، تعصب نژادي و... – راه گشاي امكانات شگفت انگيز فردا خواهند بود. اين كتاب با ديدي بسيار وسيع تمدن را به سه قسمت تقسيم كرده است. موج اوّل : عصر كشاورزي. موج دوم : عصر صنعتي. موج سوم : عصر ا لكترونيك. استعاره بزرگ اين كتاب برخورد امواج ميباشد. يعني همانطور كه امواج با هم برخورد مي كنند و با هم مي آميزند، در محيط ما هم تنش و تحول و تعارض ايجاد مي گردد
خروس
16-07-07, 21:13
مـــوج ســـوم :

· در عصري كه زندگي مي كنيم تمدني نوين در حال تكوين است و انسانهاي بي بصيرت سعي دارند همه جا آنرا سركوب سازند.

· موج سوم با ازهم گسستن خانواده هايمان، متزلزل ساختن اقتصادمان، فلج كردن سيستمهاي سياسي مان و درهم شكستن ارزشهايمان بر همه ما اثر خواهد گذاشت. اين موج همه روابط كهنه قدرت، مزايا و حقوق ويژه نخبگان در خطر گرفتار آمده امروز را مورد سؤال قرار مي دهد. و در عين حال زمينه هايي را براي جنگ قدرت فردا فراهم مي آورد.

· بسياري از وجوه اين تمدن درحال تكوين با تمدن صنعتي در تعارض است. اين تمدن درعين حال كه به مقدار زياد فني است، غير صنعتي نيز ميباشد.

· براي تحليل و درك مسائل جديد، به شيوه اي تازه براي شناخت و تحليل نياز داريم. 

· يك روش براي بررسي تاريخ، توجه به ناپيوستگي هاي آن يعني نوآوريها و گسستگي ها، ميباشد. اين روش الگوهاي مهم تحول را به محض پديدار شدن مشخص ميكند،بطوري كه بتوان برآن تاثير گذارد.

· برخورد موج سوم با نظامهاي اقتصادي و نهادهاي منسوخ موج دوم، همه كشورهاي صنعتي موج دوم را دچار آشفتگي كرده است.

· كساني كه در نظام كشاورزي ماقبل، منافع شخصي داشتند، در برابر صنعت مبارزه اي پس گرا را سامان داده اند.

· هرگاه سه موج با هم در يك جامعه پديدار شوند و هيچ كدام هم بر جامعه مسلط نباشند، برخورد امواج پيش خواهد آمد و فهم و درك اتفاقات آتي مشكل مي گردد. درنتيجه مردم بي هدف به دنبال شناخت خود و آينده، به هر دين و مذهب و تفكر جادويي براي هويت بخشيدن به خود پناه مي برند.

· تعارض بين گروه هاي موج دوم و سوم در حقيقت براي كسب امتيازات باقيمانده نظام صنعتي رو به زوال مي باشد. 

· مسائل مهم جهان از قبيل غذا، انرژي، تسليحات و جمعيت و... را در چهارچوب نظام صنعتي نمي توان حل كرد.

· صنعتي شدن، آيا وسيله اي براي آزادي از فقر و استعمار است يا وسيله اي براي وابستگي دائمي ؟

· در موج اوّل، زمين مبناي اقتصادي و زندگي و فرهنگ و ساختار خانواده و سياست را تشكيل مي داد و همچنين تعداد طبقات اجتماعي از قبيل اشراف، روحانيون، رعايا و رزم آوران مشخص بود.

· عمده جنگهاي قرن نوزده در اصل تداخل بين موج اوّل و دوم بود. مانند جنگهاي شمال و جنوب آمريكا كه در حقيقت مسئله مهم اين بود كه قاره جديد صنعتي شود يا كشاورزي ؟ ( راه حل خشونت آميز ! ). انقلاب 1917 روسيه نيز در حقيقت بر صنعتي شدن بود.هر تمدني براي تداوم احتياج به انرژي دارد. انرژي موج اوّل عبارت بود از نيروي عضلاني حيوانات، خورشيد، باد، آب و درختان – منابع احياء شدني – انرژي موج دوم عبارت بود از ذغال، نفت و گاز ؛ يعني سوختهاي فسيلي.
 
 
برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید

برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه ۱۳۹۴/۰۵/۰۲ توسط احمد عاقلي

 

با آرزوی پیروزی تیم محبوب تراکتور سازی تبریز مقابل نفت تهران


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۰۱ توسط احمد عاقلي
  

رمز موفقیت ماتسوشیتا مؤسس شرکت پاناسونیک


با بررسی جامعه‌شناسانه ژاپن سده گذشته، عواملی همچون رشد سریع مدرنیزاسیون درجوامع غربی و سرایت آن به جوامع سنتی، عدم وجود منابع زیرزمینی و محدودیت‌های منابع روزمینی، تغییر و تحولات سیاسی در عرصه‌های بین المللی، ازدیاد جمعیت و ویژگی‌های فردی ژاپنی‌ها (سخت کوشی وتلاش) در سایه فرهنگ ژاپنی، را می‌توان از دلایل اصلی رشد سریع و شکوفایی اقتصادی و پیشرفت تکنولوژی این کشور قلمداد کرد. به طور کلی اگر بپذیریم محور توسعه، توسعه انسانی است در زمان کنونی مردم ژاپن با جمعیتی برابر 2٪ جمعیت کل جهان، دو سوم از مرغوبترین کالاهای دنیا را به مصرف می رسانند، از انصاف به دور است که نقش کارآفرینان و انسانهایی که که تنها با اتکا به قابلیت‌های خویش، تأثیر بسزایی در رشد و شکوفایی این کشور داشتند را فراموش کنیم. انسانهایی همچون هوندا، اکیوموریتا (رئیس شرکت سونی)، کونوسوکی ماتسوشیتا. ولی دراین بین، جایگاه ماتسوشیتا از جهاتی از دیگران متمایز است.میراث ماتسوشیتا بسیار گران است. پس از جنگ جهانی دوم، او یکی از چهره‌های اصلی در هدایت معجزه اقتصادی ژاپن بود. شرکتی برپاکرد و میلیاردها نفر را صاحب لوازم خانگی و لوازم برقی مصرفی با نام پاناسونیک و نشانه‌های دیگر کرد. پیش از مرگش، کمتر سازمانی روی کره خاکی مشتریانی بیشتر از او داشت، هنگامی که درسال 1989 درگذشت، در مراسم خاکسپاری او بیش از هزار تن گرد آمدند. در تلگرام تسلیت رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا به خانواده وی از او به عنوان «الهام بخش برای مردم سراسر جهان» نام برده است.

زندگی ماتسوشیتا پر از فراز و نشیب بود. کثرت این فراز و نشیب‌هاست که او را از دیگران متمایز می‌کند. فرازها و کامیابی‌هایی که تنها یکی از آنها کافی است تا هر انسان معمولی را دچار غرور کند و موانع رشد و پیشرفت او گردد. نشیب‌ها و شکست‌هایی که تنها یکی از آنها در تمام زندگی می‌تواند انسان را از حرکت باز دارد. نه لذت کامیابی‌ها و نه مشقت شکستها هیچکدام نتوانست ماتسوشیتا را از آنچه که در ذهن خود پرورانده بود، باز دارد، این است رمز موفقیت این مرد بزرگ.
رمز موفقیتماتسوشیتا

ماتسوشیتا علت موفقیت خود را چنین توصیف می‌کند: «کلید کامیابی در پدید آوردن محصول، داشتن درجه دکترا، یا داشتن بودجه کلان در واحد پژوهش و گسترش نبود. بلکه در تلاش، زحمت کشیدن و عرق ریختن کارکنان شرکت بود». وی رویکردی جدید و متفاوت از زمان خود به کارکنان خود داشت. از نظر وی، سرمایه‌های یک سازمان، کارکنان آن هستند. توجه به «خرد گروهی»، «نظام بخشی»، «تعیین مأموریت سازمان»، از شیوه‌های مدیریتی وی به شمار می‌آیند؛ شیوه‌هایی که پس از گذشت چندین دهه از پیاده‌سازی آنها توسط ماتسوشیتا، در سازمانهای کنونی مطرح می‌گردند .

با توجه به نحوه زندگی و عملکرد ماتسوشیتا، وی علاوه بر خصوصیاتی همچون خلاقیت، خطر پذیری، تلاش، فروتنی که ویژگی مشترک کارآفرینان دیگر نیز می‌باشد، دارای ویژگی فوق‌العاده‌ای بود که می‌توان آن را رمز موفقیت وی نامید و آن هم «ظرفیت بالا برای برانگیختن دیگران است».

ویژگی مدیریتیماتسوشیتا

 

 

1-توجه به خرد گروهی

2-پیاده سازی نظام بخشی در سازمان

3-کاهش هزینه

4-تولید فرآورده‌هایی که بهتر از فرآورده‌های موجود در بازار است، بطوری که به قیمت کمتر از نرخ بازار به فروش برسند

5-ساعت کار متمادی

6-صرفه جویی در همه موارد

7-سازمان باید از راههای ابتکاری که از راه عدالت و انصاف هم دور نگردد تأمین مالی شود

8-با کارکنان طوری رفتار گردد که گویی اعضاء خانواده هستند

9-سرعت در کار

10-توجه به تبلیغات

11-اندیشیدن در قالب
گسترده بازرگانی و نه در قالب وظیفه باریک خویش

 

برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی, ماه مبارک رمضان

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۸ توسط احمد عاقلي

 

سواد رابطه

 

اغلب ما سواد رابطه نداریم...

 اما این سواد رابطه یعنی چه؟

1) ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺧﻮﺏ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ!!! ﺍﻏﻠﺐ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺰﯾﺴﺘﯽ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﻣﺸﺨﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﯾﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﻢ ﺩﺍﺭﺩ. ﺍﻣﺎ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺣﺲ ﻫﺎﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ، اختلالات ﻫﻮﺭﻣﻮﻧﯽ، ﺗﻌﺎﺑﯿﺮ ﻏﻠﻂ، ﺟﻮ ﺯﺩﮔﯽ ﻭ ... ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ... ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﺁﻥ ﺣﺲ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺖ، ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺯﺩﻥ ﻭ ﯾﮑﯽ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺁﻥ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ!!! " ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺧﻮﺏ " ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺮﮔﺰﯾﺪﻥ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ بیشترین ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﺩ، ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺭﮎ را ﺍﺯ ﺷﺮﺍﯾﻄﻤﺎﻥ. ﻭ ﻣﺘﻘﺎﺑﻼ، ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺷﺒﺎﻫﺖ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﺩﺭﮎ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ. ﻭ ﺷﺒﺎﻫﺖ، ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﯼ ﯾﮑﺴﺎﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ.

2) ﻓﻘﺪﺍﻥ ﻣﻄﻠﻖ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ!!! ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﻣﻄﻠﻖ ﻣﺎ، از آنچه هستیم و دوست داریم باشیم، ﺷﻨﺎﺧﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ. ﺩﻣﺪﻣﯽ ﻣﺰﺍﺝ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻨﺪﺧﻮ ﻭ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺗﻼﺷﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ!!! ﺍﺯ ﻋﻼﺋﻖ ﺧﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎ، ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻃﻠﺐ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ، شناختی نداریم. ﺍﯾﻦ ﻓﻘﺪﺍﻥ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺩﺭ ﻫﯿﭻ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺩﻭﺍﻡ ﻧﯿﺎﻭﺭﯾﻢ، ﺯﯾﺮﺍ ﺗﻌﺮﯾﻔﯽ ﺍﺯ ﺣﺲ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ.

3) ﺑﺤﺮﺍﻥ ﻋﺪﻡ ﺗﻌﺎﺩﻝ!!! ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻭ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺪﺍﺭﯾﻢ. ﺩﺭ ﺍﺑﺘﺪﺍﯼ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺮﺍﻧﯿﻢ ﮐﻪ ﻧﻔﺴﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﻣﯿﺎﯾﺪ. ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺧﺮﺝ می کنیم، ﺗﻮﻗﻊ طرف مقابل ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ ﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﺎﺗﺮﯾﻤﺎﻥ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪ، ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﮔﯿﺮﯼ ﻭ ﺗﻼﺵ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﺍﺭ ﻭ... " ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺭ ﺭﺍﺑﻄﻪ " ﯾﻌﻨﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺭﯾﺘﻤﯽ ﻣﻼﯾﻢ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻧﺪﮔﺎﺭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺩﻫﯿﻢ ، ﻭ ﻧﯿﺰ، ﻧﯿﺎﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﺪﺭﯾﺞ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﺑﺪﻫﯿﻢ. ﻧﻪ ﺧﻔﻪ ﺍﺵ ﮐﻨﯿﻢ و ﻧﻪ ﻭﺍﺩﺍﺭﺵ ﮐﻨﯿﻢ ﺧﻔﻪ ﻣﺎﻥ ﮐﻨﺪ.

4) ﻗﺪﺭﺕ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ!!! ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽ، ﺟﺰﺋﯽ ﺗﻔﮑﯿﮏ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺍﺯ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﻧﺪ. ﻣﺜﻼ" ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ در ﻣﯿﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮏﺭﺍﺑﻄﻪ ﻋﺎﻃﻔﯽ بفهمیم ﻣﺮﺩﯼ ﯾﺎ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭیم، ﻋﺎﺩﺗﯽ ﯾﺎ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ما ﺗﺤﻤﻠﺶ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ. آیا ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻣﯽ کنیم؟ ﺑﻪ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﺟﺰﺋﯿﺎﺕ می پردازیم؟ ﺭﺍﻫﮑﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺭﺍ، ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﻭ ﺍﻃﻼﻉ ﺧﻮﺩﺵ، ﺑﺮﺭﺳﯽ ﻣﯽ کنیم؟ البته که نه.... چرا که ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻭ ﺁﻧﯽ ﻭ ﺳﻠﺒﯽ از خود ﻧﺸﺎﻥ می دهیم. ﺗﻮﺍﻧﺎﯾﯽ ﺗﺤﻠﯿﻞ، ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﭘﺨﺘﮕﯿﺴﺖ ﻭ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﻫﺮ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﻭﺍﻧﻤﻮﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻋﺎﻃﻔﯽ ﻣﺎﺳﺖ، ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺯﯼ ﺫﻫﻨﯽ ﻏﻠﻂ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻏﻠﺒﻪ می کند ﻭ ﺍجازه نمی دهد ﮐﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞ ﻭ ﺩﺭﮎ ﺩﺭﺳﺖ، ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﺑﺮﻭﺯ ﺗﻨﺸﻬﺎ ﻭ ﺩﺭ ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺷﻮﺩ.

5) ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ!!! ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ، ﺧﻮﺩ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ. حتی ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﺑﻪ ﻧﯿﺎﺯﻫﺎ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻋﻼﺋﻖ ﺍﻭ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﻢ. ﻏﺮﻭﺭ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ، ﺍﻣﺎ ﺗﻮﻗﻊ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﻭ ﻏﺮﻭﺭ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. ﻭ ﺩﺭﮐﺶ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﯿﻢ ﺍﻭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺳﺎﺧﺘﻪ، ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺻﺮﻓﺎ ﺑﺎ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ؛ ﻧﻪ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ی ﻣﺎ، ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﺑﺴﺎﺯﺩ. *** ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﯿﻢ *** !!!

 

برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید


برچسب‌ها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی مرند, آذربایجان

ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۲۷ توسط احمد عاقلي
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت