تبليغاتX
اقتصاد مرند
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:0 توسط عاقلي |

 
لوئیز رفدفن ، زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس ، و نگاهی مغموم . وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس، صاحب مغازه، با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند.

زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت: «آقا شما را به خدا به محض اینکه بتوانم پولتان را میآورم .»

جان گفت نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت : «ببین این خانم چه میخواهد خرید این خانم با من .»

خواربار فروش گفت: لازم نیست خودم می دهم لیست خریدت کو ؟

لوئیز گفت : اینجاست.

- « لیست ات را بگذار روی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر.» !!

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت.

خواربارفروش باورش نمیشد.
مشتری از سر رضایت خندید.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد کفه ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.

در این وقت، خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است.

کاغذ لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود:
« ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده کن »

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:54 توسط عاقلي |

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد.

پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است .

زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !

مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .

روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:51 توسط عاقلي |

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

www.3jokes.com - عکس، کلیپ، جوک، SMS

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 19:15 توسط عاقلي |

پاييز 88 _ آذربايجان شرقي _ شهرستان مرند _ دم دماي غروب...

منبع: سایت آقای مصطفی زمانی

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 23:9 توسط عاقلي |

قصر کاغذی

برترین گروه تفریحی | WarningTM.COM

برترین گروه تفریحی | WarningTM.COM

+ نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:50 توسط عاقلي |

****جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

 
 
 زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين     
 
**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 

     **همه دوست دارند به بهشت بروند,اما كسي دوست ندارد بميرد .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواهد.
     **شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت

 

**چارلي چاپلين: خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر.

 

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

 

 **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

 

   **بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

 

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

 

**اي صميمى اي دوست
**گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب
 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.
 **آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.
 **دايم از خنده، لبانت لبريز
 **دامنت پر گل باد. 
------------------------------------------------------------------------
 **برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال
**بنگر که تو چگونه می افتی
------------------------------------------------------------------------
  **آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.
-----------------------------------------------------------------------
  **فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.
--------------------------------------------------------------------------
 **چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.
------------------------------------------------------------------------
 **از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.
---------------------------------------------------------------------------
**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.
------------------------------------------------------------------------
 **شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **
-----------------------------------------------------------------------------
 **وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... 
 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **
-----------------------------------------------------------------------------
 **اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)
------------------------------------------------------------------------
 ** زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.

 

 **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده 
 -------------------------------------------------------------------------------------------------- 
 **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.
-------------------------------------------------------------
 
      **شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش 
 چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطره است.

 

**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.
------------------------------------------------------------------------
   **پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.
------------------------------------------------------------------------
 **دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

 

 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

 

  **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است. 
 اُرد بزرگ

 

 ** نصیحت  مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)
      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب) 
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) 
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

 

 **چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس
      از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

 

**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند. 
- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند. 
عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

 

      **عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد

با تشکر از آقای آرش بهنودی از بابت ارسال جملات

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:52 توسط عاقلي |

 

ازدواج احمد و فاطمه ...منو تحت تاثیر قرار داد ..شما چطور؟

 

 
 

وقتی به دنیا آمد دو دست نداشت و این تنها دلیلی بود که پدر و مادرش او را رها کردند و به دست پرورشگاه سپردند.تا 5 سالگی نامی نداشت و او که فقط معلول جسمی بود در پرورشگاهی در کرمانشاه ، بین کودکان عقب مانده ذهنی پرورش یافت. تا اینکه جوانی 19 ساله بود که به آسایشگاه کهریزک تهران منتقل شد.

 

 

فاطمه نیز وقتی نوزاد بود دچار ضایعه نخاعی شد و در اثر عمل جراحی ، برای همیشه فلج ماند . تا سن 18 سالگی با پدر و مادرش زندگی میکرد اما بعد از آن احساس کرد اگر به کهریزک بیاید خانواده اش راحت تر زندگی می کنند.



 

بعد از چند سال زندگی در آسایشگاه ، احمد و فاطمه تصمیم به ازدواج گرفتند اما با مخالفت های آسایشگاه روبرو شدند . این بود که با ترفندی جالب و با اصرار زیاد ، بالاخره با هم ازدواج کرده و در یکی از خانه های زوج های معلول در آسایشگاه ساکن شدند.


احمد و فاطمه با وجود معلولیت جسمی شان تمام کارهای شخصی شان را خودشان انجام میدهند.


 

 

قبل از بیرون آمدن از خانه ، احمد از فاطمه می خواهد به او ادکلن بزند. 
 


و بالاخره صرف ناهار و املت خوشمزه ای که فاطمه خانم پخته بود ...
 

 

تقسیم کار در منزل احمد و فاطمه.

 


 

احمد و فاطمه هر روز مسیر خانه تا کارگاه موسیقی را با هم طی می کنند.


 


 

احمد و دوستش مرتضی در حال نواختن موسیقی.
 


احمد در حال مسواک زدن با کمک پایش

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:37 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:34 توسط عاقلي |

10 قاعده براي موفقيت در مصاحبه استخدامي

 

1- در مورد تجارب و مهارتهايتان به وضوح و با علاقه صحبت كنيد. زبان حرفه اي داشته باشيد، اما از اينكه شخصيت تان بطور كامل برملا و روشن شود، هراسان نباشيد. به نشانه بي ميلي وقفه هاي كوتاه و مكث نكنيد. شما براي هر پاسخ نياز به چند ثانيه زمان داريد.

 

2-مثبت انديش باشيد. افراد استخدام كننده (كارفرما) تمايل به شنيدن عذر و بهانه ها يا احساسات بد در مورد يك تجربه منفي را ندارند. اگر آنها در مورد رتبه يا نمره پايين، تغيير ناگهاني شغل يا نقص سابقه تان جويا شدند، حالت دفاعي به خود نگيريد. در عوض توجه تان را به حقايق و واقعيات (خلاصه وار) و آنچه شما از تجربه تان ياد گرفتيد، متمركز كنيد.

 

3-آمادگي ارائه مهارتها و تجاربتان را داشته باشيد تا وقتي آنها شرح حالي از شغلتان را خواستند، ارائه دهيد. موقعيت تان را در ذهن كارفرما بعنوان فردي با يكسري مهارتها و صفات ويژه، تثبيت كنيد. كارفرمايان مسايلي دارند كه نياز به حل آنها توسط كارمندان با مهارتهاي ويژه دارند. در توصيف مناسب صفاتتان مؤثر عمل كنيد.

 

4-قبل مصاحبه اطلاعاتي در مورد شركت يا كار آينده تان بدست آوريد. اطلاعاتي مهم شامل فعاليتهايي كه توسط كارفرما اجرا شده است، ثبات مالي كارفرما چگونه است و چه نوع شغلهايي در ارتباط با كارفرما است. تحقيق كنيد چگونه مي توانيد به كارفرما در جريان جستجوي شغلي در مورد آن سازمان و توانايي و پتانسيل شما در آن سازمان كمك كنيد. بدانيد چگونه مي توانيد به شركت كمك كنيد و سؤالهايي را آماده كنيد كه از مصاحبه گر در مورد شركت سؤال كنيد.

 

5-براي مصاحبه زود حاضر شويد. برنامه ريزي كنيد كه 10 تا 15 دقيقه قبل از زمان مقرر، به محل مصاحبه برسيد. رسيدن خيلي زود، كارفرما را دست و پاچه مي كند و شرايط نامطلوب و ناشيانه اي ايجاد مي كند. به همان نسبت دير رسيدن در ابتدا يك تصور بدي به جاي مي گذارد. شخصاً در مورد زمان و ترتيب مصاحبه سؤال كنيد.

 

6-يك كلاسر (كيف كاغذ) يا دفترچه يادداشت يا لااقل يك دسته كاغذ مرتب شده و تا خورده كه نام كارفرما روي آن نوشته شده باشد، همراه داشته باشيد.

 

7-خلاصه اطلاعات و ليستي از سؤالاتي كه براي پرسش نياز داريد همراه آوريد. ليستي از سؤالاتتان را ارائه دهيد كه مطمئن شوند شما اطلاعات مورد نياز براي تصميم گيري را جمع آوري كرده ايد. نبايستي به خاطر بردن يادداشتها در طي مصاحبه پريشان شويد.

 

8-در بسياري از مصاحبه هاي شغلي، نهار يا شام در نظر گرفته شده در روز مصاحبه، به تنهايي مهمان نوازي كارفرما را نشان نمي دهد اما همچنين يك بخش قابل توجه فرايند مصاحبه است. آداب معاشرت را رعايت كنيد و در گفتگو و محاوره در طي صرف غذا سهمي داشته باشيد. خيلي اوقات چگونگي مهارتهاي اجتماعي جزء تصميم گيري آنهاست.

 

9-بعد از مصاحبه، نام و لقب (عنوان) همه مصاحبه كنندگان، اثر انگشت يا مهرتان، سؤالهاي باقيمانده و اطلاعاتي كه كسب كرديد را بنويسيد. اگر شما مرتباً در حال مصاحبه هستيد، اين فرايند به شما كمك مي كند تا مدام به كارفرمايان توجه كنيد و بوضوح تفاصيل را تعريف و بيان كنيد.

 

10-در آخر، مصاحبه را با گفتن لطف سركار زياد يا مرحمت سركار زياد يا سپاسگزارم پايان ببريد. كارفرمايان به حركات و اشارات شما در موقع حرف زدن توجه مي كنند كه گواهي براي توجه تان به جزئيات و علاقه تان به اين شغل است.

برای همه دانشجویان عزیز وگرامیم آرزوی موفقیت دارم

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:31 توسط عاقلي |

 

هر با که خواستید از این طور جمله ها بگویید - در لحظه عوضش کنید به :

خیلی خوشحالم که ایمن هستم .

یا خیلی خوشحالم که سلامت هستم.

اگر احساس کردید چنین جملاتی خودخواهتان می کند - این ها را امتحان کنید:

خیلی خوشحالم که سالم هستم و می‌دانم که همه آن ها ( یعنی کسانی که در مورد آن ها خوانده اید یا  شنیده اید .) نیز بهتر و بهتر میشوند.

به کلماتی که می گویید  دقت کنید. اگر باب میلتان نیستند -عوضشان کنید تا باب میل شوند.

کلماتی که می گویید توصیف گر- دیروزتان نیستند بلکه فرداهایتان را رقم می زنند که خواهانش هستید.

قبل از این که به این راهکار احتیاج پیدا کنید - انجامش دهید.

درست از همین حالا...

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388ساعت 23:28 توسط عاقلي |


در صورت ادامه یافتن حفره لایه اوزون، باید درون این کیسه ها رفت
 
http://img98.com/images/k8cxwx41rtdgwxohwzmh.jpg
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:50 توسط عاقلي |

ایران رکورددار تعطیلات رسمی در جهان

در بین کشورهای مختلف، سنگاپور با 11 روز تعطیلات رسمی، کمترین میزان تعطیلات عمومی و ایران با 30 روز بیشترین تعطیلات در تقویم رسمی خود را در اختیار دارند.

به گزارش ایرنا به نقل از پایگاه اینترنتی مالیزیا اینسایدر، در حالی که سنگاپور در رده بندی های مختلف جهانی از جمله تجارت، میزان درآمد و تولید ناحالص ملی همواره در رده های اول قرار دارد، اما این کشور در بین کشورهای مختلف جهان از کمترین میزان تعطیلات رسمی برخوردار است.

در این گزارش همچنین خاطرنشان شده که ایران با 30 روز تعطیلی رسمی بیشترین میزان تعطیلات رسمی در جهان را دارد.

بنا به این گزارش، در بین 195 کشور جهان تنها 50 کشور در مقایسه با دیگر کشورها از تعطیلات کمتری برخوردارند که در بین آنها نیز کمترین میزان تعطیلات رسمی 17 روز است.

این گزارش در ادامه می افزاید: به طور مثال در منطقه آسیا ژاپن 17 روز، هنگ کنگ 18 روز و جمهوری خلق چین 22 روز تعطیلی رسمی دارند.

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:12 توسط عاقلي |

دستها

يک توپ بسکتبال تو دست من تقريباً 19 دلار مي ارزه .
يک توپ بسکتبال تو دست مايکل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

 

يک توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بي ارزه .
يک توپ بيس بال تو دست راجر کلمن 4.75 ميليون دلار مي ارزه.
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

 

يک راکت تنيس تو دست من بدون استفاده است .
يک راکت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها مي ارزه ...
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

يک عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور کنه .
يک عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شکافه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

يک تيرکمون تو دست من يک اسباب بازي بچگانه است .
يک تيرکمون تو دست داوود يک اسلحه قدرتمنده .
بستگي داره تو دست کي باشه .

دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه .
دوتا ماهي و پنج تيکه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميکنه .
بستگي داره تو دست کي باشه .

همونطور که مي بيني، بستگي داره تو دست کي باشه .
پس دلواپسي ها، نگراني ها، ترس ها، اميدها، روياها، خانواده ها و نزديکانت رو به دستان خدا بسپار چون ...
بستگي داره تو دست کي باشه .

 

 

اين پيام تو دستاي توست .
باهش چي کار مي کني؟

بستگي داره تو دستاي کي باشه !

 

 

لبخند بزن، امروزاز آن توست 

+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 18:3 توسط عاقلي |

 
پدر: دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است
پسر: آهان اگر اينطور است ، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است
بيل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر: اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ............ .......
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 23:42 توسط عاقلي |

پروردگارا :

به من آرامش ده

           تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

 

دلیری ده

           تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

 

بینش ده

           تا تفاوت این دو را بدانم

 

مرا فهم ده

           تا متوقّع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند  

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:55 توسط عاقلي |

                                           

 

مردم كشورهاي پيشرفته

                 يك عمر زندگي ميكنندبه اميد اينكه يك روز خواهند مرد

مردم كشورهاي جهان سوم

               هر روز ميمرند به اميد اينكه يك روز زندگي خواهند كرد

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 22:53 توسط عاقلي |

  به این میگن کارآفرینی هنرهای زیبا با لاستیکهای فرسوده

 

 

 

Iranian_Girls Group

 

 

Iranian_Girls Group

 

   

Iranian_Girls Group

 

 

Iranian_Girls Group

    

 

Iranian_Girls Group

 

 

Iranian_Girls Group

 

Iranian_Girls Group

 

 

Iranian_Girls Group

 

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:13 توسط عاقلي |


استادي در شروع کلاس درس، ليواني پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند. بعد از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند نمي دانيم.
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن نمي دانم دقيقاً وزنش چقدراست. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد.
استاد پرسيد: خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد مي گيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري جسارتاً گفت: دست تان بي حس مي شود.عضلات به شدت تحت فشار قرار مي گيرند و فلج مي شوند. و مطمئناً کارتان به بيمارستان خواهد کشيد! و همه شاگردان خنديدند.
استاد گفت: خيلي خوب است. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغيير کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟ درعوض من چه بايد بکنم؟
شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت: دقيقاً! مشکلات زندگي هم مثل همين است. اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد، اشکالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد خواهند آمد. اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود. فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است. اما مهم تر آن است که در پايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد. به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرید، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هر مسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد!

دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري. زندگي همين است...

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 22:57 توسط عاقلي |

 

سر افکندگی برای ما ایرانی ها :

 گلد کوئست ایران رتبه اول ، اتیوپی دوم و سری لانکا سوم بود

مهر-شرکتهای هرمی؛ پله هایی برای سقوط شرکتهای هرمی هر روز با شیوه ها و نامهای جدید قد علم می کنند و به تاراج سرمایه های مردم و به خصوص جوانان می پردازند و هر روز گوشه ای از فجایع ناشی از این فعالیتها در اقصی نقاط کشور پدیدار می شود؛ اما آیا فکری اساسی برای برخورد با آنها شده است.

بازاریابی شبکه ای پدیده ای نوین در جهت گسترش بازار هدف و دستیابی به بازارهای بین المللی است. این بازاریابی از ابزارهای مهمی است که می تواند در خدمت تجارت به کار گرفته شود و موجبات شکوفایی اقتصادی را فراهم آورد.

بازاریابی شبکه ای با سابقه ای بیش از 70 سال از دهه 30 میلادی در آمریکا مطرح و کار خود را آغاز کرد. اما همانطور که می دانیم در جوامع بشری همواره عده ای به دنبال کسب درآمدهای نامشروع هستند که این عدم مشروعیت در تجارت الکترونیک با نام شرکتهای هرمی سر برآورد.

طی سالهای گذشته در راهروهای دادسرها هر روز شاهد آه و فغان جوانان و خانواده های بسیاری هستیم که به دامهای رنگین فعالان و درواقع شیادان این شرکتها گرفتار شده و به خاک مذلت افتاده اند.

در این برهه داشتیم و داریم جوانانی را که به جای این که با غرور سرش را بالا بگیرد و به کشورش افتخار کند، با التماس و تضرع و اشکهایی که بر گونه هایشان می غلتد با کوله باری از غم قصه ناتوانی خود برای تامین هزینه های اولیه زندگیشان  بر زبان جاری کنند در حالی که در قانون برای اشک ریختن هیچ جایگاهی درنظرگرفته نشده است و تنها اتفاق، تلاطم قلب مجریان قانون است که چرا یک جوان باید به این جا برسد؟ آخر مگر همه مشکلات را قانون می تواند رفع کند؟

شرکتها یا دسیسه های هرمی با شناسایی نقاط قوت و ضعف بسیاری از جوامع  فعالیتهای غیرقانونی خود را دارای پوششی فریبنده و قانونی کرده و با نام تاجران الکترونیک داشته و نداشته های بسیاری را از آن خود کردند!

روش شرکتهای هرمی

در این روش تولید کننده به جای اینکه کالاهای خود را از طریق عوامل پخش با درصد کمیسیون بالا به فروش برساند از طریق خود مردم و مشتریان این کار را انجام می دهد. بدین طریق شبکه ای از خریداران که تمایل دارند منفعتی برای خود کسب کنند امر بازاریابی و فروش کالا را بر عهده می گیرند.

در برخی از ادبیات از بازاریابی شبکه ای به عنوان بازاریابی چند لایه ای نیز نام برده می شود که به طور کلی در این روش فروشنده کالای خودش را به افراد در شبکه بازاریابی و فروش واگذار می کند و آن افراد نیز کالا را به چند نفر زیر دست خود واگذار و بازاریابی می کنند و به همین ترتیب کار ادامه پیدا میکند و در نتیجه به صورت تصاعدی بر تعداد مشتریان و فروشندگان کالا در شبکه اضافه می شود.

سازو کار بازاریابی شبکه ای به این شکل است که فردی به یکی از این شرکتهای مزبور تقاضای عضویت می دهد تا تبدیل به یک مالک مستقل کسب و کار شود و این فرد با استفاده از مستندات و آموزشهای شرکت مورد نظر به عنوان موجود مستقل اقتصادی کارش را آغاز می کند و از طریق گرفتن کمیسیون به کسب در آمد می پردازد.

طرحهای هرمی در ایران

اما قصه ورود طرحهای هرمی در ایران بنا به گفته سید مصطفی طباطبایی راد دارای چهار موج است که موج اول آن طرح از سال 1378 وارد بازار ایران شد. شرکتهای هرمی در این مرحله با وعده پولدار شدن سریع افراد از طریق خرید و فروش کارتهای عضویت شروع شد و شاخص این جریان "شرکت پنتاگونا" بود.

این شرکت در مهرماه 78 وارد بازار ایران شد و در پی استقبال کم نظیر مردم گسترش یافت اما پس از آن با توجه به خروج مبالغ ارزی کلان از کشور و برخورد قضایی با مروجان و اظهار نظر مراجع مبنی بر قمار بودن آن فعالیت این شرکت در ایران کم رنگ شد.

موج دوم: با توجه به گرایش قابل توجه مردم برای عضویت در طرح پنتاگونا عده ای از عناصر فرصت طلب با الگو گیری از ساختار عملیاتی شرکت پنتاگونا و طراحی مدل ایرانی آن، به تبلیغ و ترویج این نوع شرکت ها پرداختند.

بنا بر گفته نویسنده کتاب تاجران کلاهبردار، ویژگی عمده طرحهای هرمی در ایران، فعالیت این شرکتها تحت عنوان موسسات خیریه و عام المنفعه بود و تاکید آنها بر اهداف و نیات خیر خواهانه بود.

موج سوم: طی جریان موج اول و دوم ، به دلیل استقبال بی نظیر مردم از این گونه طرحها شرکتها با رفع نواقص خود اقدام به بازنگری در کارها کرده و گلد کوئست با رفع نقاط ضعف و آسیب های پیشین پا به عرصه گذاشت.

 

دست اندرکاران این شرکت با تکیه بر ویژگیهای روانی جامعه ازجمله مشکلات ناشی از وضعیت اقتصادی نامناسب، بیکاری، درآمد پایین و نقش پول و ثروت با رد پای رویای پولدار شدن در کمترین زمان محبوبیتی غیر قابل باور به دست آورد به طوری که سبب شد ایران با بیشترین امتیاز در صدر جدول شرکت گلدکوئست بیاستد و شهرهای اصفهان، قم، کرج و تهران به ترتیب بیشترین اعضاء را داشته باشند.

موج چهارم: بعد از جریان دوم و سوم وتصویب طرح ممنوعیت فعالیت شرکتهای گلدکوئستی در ایران موج چهارم شرکتهای هرمی در ایران شکل گرفت که شعار آن مبتی بر پولدار شدن با سرمایه اندک نبود بلکه شعارش این بود که شما کار نکنید پول شما کار می کند و سود می دهند.

برخورد با شرکتهای هرمی در ایران

برخورد با شرکتهای هرمی در موج دوم آن یعنی در سال 1380 آغاز شد اما قانون ممنوعیت فعالیت شرکتهای هرمی در روز پنجشنبه 27 بهمن ماه 1384 توسط رئیس جمهور وقت برای اجرا به وزارت دادگستری ابلاغ شد.

این قانون با الحاق یک بند و یک تبصره به ماده (1) قانون مجازات اخلالگران در نظام اقتصادی کشور تصویب شد. طبق این بند "فعالیت هرمی" به عنوان یکی از مصادیق اخلال در نظام اقتصادی برشمرده شد.

طبق این قانون فعالان اصلی طرحهای هرمی که قصد ضربه زدن به نظام را داشته باشند مفصد فی الارض بوده و مجازات اعدام برای آنها تعیین شده است. برای فعالان اصلی فاقد این قصد، مجازات حبس از 5 تا 20 سال تا 74 ضربه شلاق در انظار عمومی و برای فعالان جز مجازات حبس از 6 ماه تا 3 سال و جزای نقدی معادل دو برابر اموال نامشروع حاصله قید شده است. 

گرایش به شرکتهای هرمی

گرایش جوانان به شرکتهای بازاریابی هرمی در زمان گذشته شدت بیشتری داشت ولی آمار نشان می دهد امروزه با توجه به غیرقانونی بودن این فعالیتها و کنترل جدی آن از سوی دولت، بسیار کم شده و پیش بینی می شود در آینده کمتر هم بشود.

فعالیتهای بازاریابی بسیار پردرآمد و کم هزینه است؛ لذا جوانان برای رسیدن به آرزوهای خود، بدنبال راههایی هستند که در کمترین زمان بیشترین بهره را ببرند از این رو در جستجوی این راهها به اشتباه به سوی شرکتهای هرمی کشیده می شوند.

بنا بر گفته بسیاری از کارشناسان، بیشتر افرادی که درگیر این شرکتها می شوند منتظر ایجاد تحولی هستند که زندگی آنها را به سمت خوشبختی و آسایش، دگرگون کند غافل از اینکه پشت پرده این فعالیتها، افرادی هستند که بویی از ایران و ایرانی بودن نبرده اند و درصدد اغفال جوانان و یا کسب اهدافی هستند که فقط نیمی از آنها اقتصادی است.کارشناسان معتقدند  که برخورد هوشمندانه ای با این شبکه ها بشود.

 بعد از طرح گلدکوئست و برخورد قاطع دستگاه قضایی با سرشاخه ها و افرادی که از طریق وعده های فریبنده عضو این سیستمها شده بودند، شرایط به گونه ای شد که هم اکنون باید عوامل بازدارنده را در جلوی دیدگان جوانان نگه داشت.

 

برخی صاحبنظران حقوقی نیز معتقدند به دلیل پیچیده بودن و پیچیده تر شدن روز به روز ساختار فعالیت شرکتهای هرمی و تلاش عوامل آن برای سرپوش قانونی گذاشتن بر اقدامات خود، قضات پرونده های این مؤسسات نیز باید افرادی خبره و آشنا به آخرین اطلاعات بازاریابی زنجیره ای باشند تا بتوانند شگردهای جدید صاحبان این شرکتها را تشخیص بدهند و اجازه عبور آنها ازصافی قانون را به راحتی ندهند.

 
دستور برای اجرای سریعتر کیفر و مجازات

ناگفته نماند که قوه قضاییه در یکسال اخیر تحرکات فراوانی از خود در این زمینه نشان داده است. اداره کل روابط عمومی و اطلاع رسانی قوه قضاییه بارها با انتشار اطلاعیه هایی ضمن انتشار اسامی شرکتهای هرمی به مردم و جوانان هشدار داده است که ضمن مراقبت برای نیفتادن در دام ترفندهای وسوسه آمیز و محرک مؤسسات کلاهبردار مطلع باشند که فعالیت در این مؤسسات جرم محسوب می شود.

درهمین زمینه قوه قضاییه در بخشنامه ای از دادسراها و محاکم قضایی خواست به محض قطعیت حکم عاملان شرکتهای هرمی، در اجرای کیفر تسریع شود.

در بخشی از این نامه آمده است: « دادسرای عمومی و انقلاب و دادگاههای کیفری در برخورد قضایی با دایرکنندگان این مؤسسات و شبکه های مخرب و عناصر فعال در آن با قاطعیت عمل کنند.»

موج جدید شرکتهای هرمی

هم اکنون شرکتهایی با توجیهات جدید و تغییر شیوه و نام خود همچنان به بازی با پول مردم و تاراج آنها ادامه می دهند و فعالان اصلی آن در کشور تردد دارند.

بنا بر اعتقاد کارشناسان شرکتهای هرمی پوشش کار خود را تغییر داده اند و در قالب سرمایه گذاری با سودهای کلان به میدان آمده اند و نوع ایرانی آنها هم با ثبت شرکت پوشالی خود در اداره ثبت شرکتها و آگهی در روزنامه رسمی که از طریق سایت روزنامه رسمی در تمام نقاط ایران قابل دسترس است خود را به مسئولان کلان نظام منتسب و سود بالای پرداختی خود را ناشی از شرکت در پروژه های زیربنایی کشور عنوان می کنند و کار خود را کمک به توسعه تجارت الکترونیک کشور ارزیابی می کنند.

این همان دامهای رنگینی است که برای ملت و به خصوص جوانان پهن شده و در صورت اقدام نکردن به موقع صرف نظر از ضربات مهلکی که بر سلامت روانی جامعه وارد می آورند، خسارات وارده به اقتصاد کشور و تورم حاصل از آن غیرقابل جبران خواهد شد.

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 18:40 توسط عاقلي |

  چهار شمع به آرامی می‌سوختند و با هم گفتگو می‌کردند.

محيط به قدری آرام بود که گفتگوی شمع‌ها شنيده می‌شد.

اولين شمع می‌گفت: من «دوستی» هستم اما هيچکس نمی‌تواند مرا شعله‌ور نگاه دارد و من ناگزير خاموش خواهم شد.

            شمع دوستی کم نورتر و کم نورتر شد و خاموش گشت.

شمع دوم می‌گفت: من «ايمان» هستم اما اغلب سست می‌گردم و خيلی پايدار نيستم.

در همين زمان نسيمی آرام وزيدن گرفت و او را خاموش کرد.

شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد:
 
من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم. مردم مرا کنار می‌گذارند و اهميت مرا درک نمی‌کنند. آنها حتی فراموش می‌کنند که به نزديکان خود عشق بورزند!

 و بی درنگ از سوختن باز ايستاد.

در همين لحظه کودکی  وارد اتاق شد. چشمش به شمع‌های خاموش افتاد و گفت: شما چرا نمی‌سوزيد! مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانيد؟

                     و ناگهان به گريه افتاد.

با گريه کودک شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت:
نگران نباش! تا زمانی که شعله من خاموش نگردد شمع‌های ديگر را روشن خواهم کرد.

                       من اميد هستم.

کودک، با چشم‌هائی که از شادی

می‌درخشيدند، شمع اميد را در دست گرفت و دوستی، ايمان و عشق را شعله‌ور ساخت.

شمع ”اميد“ زندگی شما هرگز خاموش نگردد تا هميشه آکنده از ”دوستی، ايمان و عشق“ باشيد.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 13:14 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 17:41 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 17:26 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:28 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 19:7 توسط عاقلي |

 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 0:52 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 0:43 توسط عاقلي |

 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 23:12 توسط عاقلي |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 23:9 توسط عاقلي |

 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 1:2 توسط عاقلي |